---

---

#پارت_۶

یه روز گذشت… بدون تمرین. بدون شکنجه.
اما آرامش نبود.
یه چیزی تو هوا سنگین شده بود.
مثل سکوت قبل طوفان.

غروب، یکی از خدمتکارا اومد.
+رئیس کارت داره. الان.

دلم فرو ریخت. بدنم ناخودآگاه لرزید.
ولی راه افتادم. راهروها تاریک‌تر از همیشه بودن. دیوارا انگار داشت فشارم می‌دادن.

در اتاق باز شد.
جونگ‌کوک پشت میز نشسته بود. تاریکی اتاق، فقط با نور یه چراغ مطالعه شکسته می‌شد.

_بشین.

نشستم. ساکت. منتظر.

_ازت یه سؤال دارم، هانا.

+بفرمایید.

_از مرگ می‌ترسی؟

نفسم برید. چشماش زل زده بود توی صورتم.
نه شوخی، نه تهدید... فقط یه سؤال ساده. اما کشنده.

+بله... می‌ترسم. کی نمی‌ترسه؟

اون لبخند زد. سرد.
_کسایی که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن.

چیزی تو قلبم فشرده شد.
+شما... از مرگ نمی‌ترسید؟

_من؟
مکث کرد.
_نه. من از زنده موندن می‌ترسم.

سکوت.

_تو داری تغییر می‌کنی، هانا. می‌بینمش.
نگاش سنگین بود. نفس‌گیر.

_اما منم دارم تغییر می‌کنم... و این خطرناکه.

+چرا؟

_چون کسی مثل من، نباید احساس داشته باشه.
بلند شد. اومد سمتم. خم شد. چهره‌ش نزدیک شد. خیلی نزدیک.

_تو داری اون چیزی رو بیدار می‌کنی که سال‌ها دفنش کردم.

قلبم تند می‌زد. نه از ترس...
از یه چیزی فراتر. تاریک‌تر. عمیق‌تر.

لب‌هاش آروم کنار گوشم زمزمه کرد:

_و این... ممکنه هم تو رو نابود کنه، هم منو.

دور شد. اما فضا هنوز بوی خطر می‌داد.

_برو... تا وقتی هنوز دیر نشده.

رفتم... ولی با یه حس مبهم.
انگار چیزی داره از زیر خاک بیرون می‌زنه.
چیزی به اسم "احساس".
و شاید... عشق.

اما اینجا...
عشق خطرناک‌تر از هر شکنجه‌ایه.


---
دیدگاه ها (۱)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت بود توی اون اتاق تاریک بودم.هرچی می...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۷

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.54(روایت از زبان ا.ت)هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط