{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت

شب

حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی

برای من

ای مهربان !

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ....
دیدگاه ها (۹)

اين چه راز ي است كه هر بار بهار با عزاي دل ما مي آيد ؟ كه زم...

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه ...

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را ...

به چیزهای قشنگی که نیست! فکر بکن کنار کوچکی من بایست!... فک...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

عاشقانه های شبنم

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

قصه ی.ناتمامبابام یه شب خوابید و دیگه بیدار نشدحسرت یه بغل و...

نامه ای برای اونیکه دوستش دارم🌸🫂🧿🌐تو را دوست دارم‌بیش تر از ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط