{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش همســــــــــرم بودی...

کاش همســــــــــرم بودی...

و در آشپزخانــــــــــــه کوچکمـــــان...

غذا کمی می سوخت...

شیر سر می رفت...

یک بشقاب چینی می شکست...

و تــــــــــو.........

مثل مردهای قدیـــــــم...

داد میزدی

» حواســــــــــــت کجاســـــــــــــت زن »

و من آرام می گفتم :

به شما »آقــــــــــــا«
#دونـــــفـــــری
دیدگاه ها (۵)

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۹

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐صبح، ارا هنوز کمی معذب بود.تهیون...

....پارت سیزدهم....

آخرین بحث پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط