A kiss of chocolate wine
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ¹¹
شاید اون خطرناک ترین مردی باشه که وجود داره اما به طور قطع برای تو کنار اون امن ترین جای دنیاست؛ اون میتونه تبدیل به خونه و مکان امن تو بشه
با حرفای جین و تعریف کردن اتفاقاتی که امروز براشون افتاده بود تا حدود زیادی خیالم بابت جیمین راحت شده بود و خب خواستگاری؟ این خیلی دور از ذهن اما شیرین بود برام پس بی حرف فقط برای شب آماده شدم
انتخابم یه کت شلوار آبی با پیراهن سفید بود
ساعتای ۸ بود که زنگ خونه به صدا دراومد و هممون برای استقبال ازشون سمت در رفتیم
اولین نفر آلفای جوگندمی و درشت هیکل وارد شد
که به نظر پدر جیمین بود. با اینکه لحن گرم و دوستانه ای داشت اما جدیت و جذبش رو حفظ کرده بود
بعد اون خانم امگای کوتاه قد با هیکلی تپلی وارد شد
که با همه به گرمی سلام و احوال پرسی کرد
و وقتی بامن رو به رو شد محکم بغلم کرد که خب کمی شوکه شدم اما دستامو دور بدن نرمش حلقه کردم که گفت : اوه دخترم تو خیلی دلنشین و دوست داشتنی هستی
تشکری کردم که نگاهی روم سنگینی کرد وقتی به سمتش چرخیدم باهاش مواجه شدم کت شلوار مشکی چهارخونه اسپرت با پیراهن طوسی تنش بود هیکل محکم و شونه های پهنش با وجود کت و شلوار بازم خودنمایی میکرد و صورتش. با وجود جدیتی که داشت بی نهایت جذاب بود.
خط فک تیز لبای قلوه ای مردونه بینی متناسب با صورتش و اوه .. بازم اون چشمای خاکستری ای که تا عمق روحت نفوذ میکرد و موهایی که طبق معمول بالا بود و چندتارش آزادانه روی پیشونیش جولان میداد این مرد زیادی بی نقص بود؟
اروم سلامی کردم که دسته گلی پر از رزهای مشکی و قرمز دستم داد..
اوه خب این جالب بود دوسش داشتم و پشت سرش دخترک آلفای شیرین و بانمک جوونی وارد شد
که اونم مثل مادرش خوش برخورد و کیوت بود.
بعد از اینکه همه نشستن مادرم با اشاره ای منو به جای خالی روی مبل دونفرهی کنار جیمین راهنمایی کرد از این حجم از نزدیکی معذب بودم اما متوجه شدم کمی جمع تر نشست و این رعایت حدومرزش باعث راحتی خیالم بود .. رایحش زیر بینیم پیچید و فااااک چرا یه رایحه باید انقد خوشبو باشه اخههه
هنوز درگیرودار رایحش بودم که با صدای پدرم به خودم
اومدم : دخترم میتونی جیمینو به اتاقت راهنمایی کنی؟
با این حرف پدرم بلند شدم و پیش قدم شدم که اونم پشت سرم بلند شد و راه افتاد
قامت پشت سرم مث یه دیوار بود و وقتی چشمم به ایینه قدی رو به روی در خونه افتاد باعث شد خندم بگیره .. رسما در برابر هم زیادی تفاوت داشتیم وارد اتاقم شدم و بعد از اینکه اونم وارد شد درو بستم و روی صندلی تحریرم نشستم که اونم قدماشو به سمت تختم برداشت و روی تخت نشست متوجه نفس عمیقی از رایحم که روی تخت مونده بود کشید
(اسلاید ها به ترتیب استایل جیمین و امیلی)
part ¹¹
شاید اون خطرناک ترین مردی باشه که وجود داره اما به طور قطع برای تو کنار اون امن ترین جای دنیاست؛ اون میتونه تبدیل به خونه و مکان امن تو بشه
با حرفای جین و تعریف کردن اتفاقاتی که امروز براشون افتاده بود تا حدود زیادی خیالم بابت جیمین راحت شده بود و خب خواستگاری؟ این خیلی دور از ذهن اما شیرین بود برام پس بی حرف فقط برای شب آماده شدم
انتخابم یه کت شلوار آبی با پیراهن سفید بود
ساعتای ۸ بود که زنگ خونه به صدا دراومد و هممون برای استقبال ازشون سمت در رفتیم
اولین نفر آلفای جوگندمی و درشت هیکل وارد شد
که به نظر پدر جیمین بود. با اینکه لحن گرم و دوستانه ای داشت اما جدیت و جذبش رو حفظ کرده بود
بعد اون خانم امگای کوتاه قد با هیکلی تپلی وارد شد
که با همه به گرمی سلام و احوال پرسی کرد
و وقتی بامن رو به رو شد محکم بغلم کرد که خب کمی شوکه شدم اما دستامو دور بدن نرمش حلقه کردم که گفت : اوه دخترم تو خیلی دلنشین و دوست داشتنی هستی
تشکری کردم که نگاهی روم سنگینی کرد وقتی به سمتش چرخیدم باهاش مواجه شدم کت شلوار مشکی چهارخونه اسپرت با پیراهن طوسی تنش بود هیکل محکم و شونه های پهنش با وجود کت و شلوار بازم خودنمایی میکرد و صورتش. با وجود جدیتی که داشت بی نهایت جذاب بود.
خط فک تیز لبای قلوه ای مردونه بینی متناسب با صورتش و اوه .. بازم اون چشمای خاکستری ای که تا عمق روحت نفوذ میکرد و موهایی که طبق معمول بالا بود و چندتارش آزادانه روی پیشونیش جولان میداد این مرد زیادی بی نقص بود؟
اروم سلامی کردم که دسته گلی پر از رزهای مشکی و قرمز دستم داد..
اوه خب این جالب بود دوسش داشتم و پشت سرش دخترک آلفای شیرین و بانمک جوونی وارد شد
که اونم مثل مادرش خوش برخورد و کیوت بود.
بعد از اینکه همه نشستن مادرم با اشاره ای منو به جای خالی روی مبل دونفرهی کنار جیمین راهنمایی کرد از این حجم از نزدیکی معذب بودم اما متوجه شدم کمی جمع تر نشست و این رعایت حدومرزش باعث راحتی خیالم بود .. رایحش زیر بینیم پیچید و فااااک چرا یه رایحه باید انقد خوشبو باشه اخههه
هنوز درگیرودار رایحش بودم که با صدای پدرم به خودم
اومدم : دخترم میتونی جیمینو به اتاقت راهنمایی کنی؟
با این حرف پدرم بلند شدم و پیش قدم شدم که اونم پشت سرم بلند شد و راه افتاد
قامت پشت سرم مث یه دیوار بود و وقتی چشمم به ایینه قدی رو به روی در خونه افتاد باعث شد خندم بگیره .. رسما در برابر هم زیادی تفاوت داشتیم وارد اتاقم شدم و بعد از اینکه اونم وارد شد درو بستم و روی صندلی تحریرم نشستم که اونم قدماشو به سمت تختم برداشت و روی تخت نشست متوجه نفس عمیقی از رایحم که روی تخت مونده بود کشید
(اسلاید ها به ترتیب استایل جیمین و امیلی)
- ۷۲۸
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط