چشمانم را مي بندم ... چراغ دلم را روشن مي کنم و پـر مي کش
چشمانم را مي بندم ... چراغ دلم را روشن مي کنم و پـر مي کشم به سوي حـرمــت ... درست در بـانـد عشق فرود می آيم ... بین الحـــ❤ــرمین ...
مي ایستم و زیارتي دلچسب مي کنم ... و این گنبدهاي طلایـي چه عشق بازي عظیمي به پا مي کنند
بیـن مـن و دلـدار ... به خود مي آیم ... قطره هاي اشک، گونه ام را نوازش مي کنند ... و این یعني زیـارتـم قبـول است انشاالله ... ★
دلـم را همیـنـگـونـه بیـتـاب نگهـدار اربـاب ...
مي ایستم و زیارتي دلچسب مي کنم ... و این گنبدهاي طلایـي چه عشق بازي عظیمي به پا مي کنند
بیـن مـن و دلـدار ... به خود مي آیم ... قطره هاي اشک، گونه ام را نوازش مي کنند ... و این یعني زیـارتـم قبـول است انشاالله ... ★
دلـم را همیـنـگـونـه بیـتـاب نگهـدار اربـاب ...
- ۴۵۸
- ۲۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط