{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله نهایی

معامله نهایی
پارت ۸



ویو رین


الان سه روز از اولین روز کاریم گذشته و از شدت بیکاری توی شرکت نشستم و دارم چیزهایی که متوجه شدم رو مینویسم

۱- توی شرکت کارهای خیلی کمی هست که من بتونم انجام بدم ، چون من منشی شرکت حقوقیم نه شرکت مافیایی . صرفا اینجا میشینم و وانمود میکنم و حقوقی اندازه حقوق منشی های ۲۴ ساعته میگیرم .

۲- شرکت از چیزی که فکر میکردم بزرگ تره ، ولی هنوز کاملا ندیدمش چون دفعه قبلی وسط راه با کفش پاشنه بلند مسخرم دچار مشکل شدم .

۳- تنها کار جالب اینجا گوش کردن به چرت و پرتایی راجب بیون وو سوکه ، چون لیناهم هر دو ساعت یه وقت استراحت یک‌ ساعته داره که کلش رو با من میگذرونه

۴- کار کردن با هوانگ هیونجین غیر قابل تحمله . محض رضای خدا ، من نمیدونستم عینکه و مخصوصا ، انقدر با عینک خوب بنظر میاد . چشم برداشتن ازش به اندازه برنده شدن توی مسابقه دو ماراتن سخته ، البته که من همیشه دونده خوبی بودم . و البته مغرور . چطور ممکنه بهش اجازه بدم بفهمه که شبیه الهه ها خیره کننده به نظر میرسه ؟ اون هم خیلی مغروره ، البته بعضی وقت ها صدق نمیکنه چون به وضوح میبینم که بهم خیره میشه .

۵- من دارم عقلم رو از دست میدم چون یک ساعت پیش توی راه شرکت با مرد بیخانمان که به شیرینی ها خیره شده بود همزاد پنداری کردم . واقعا احمقانه بود ، چطور میتونه باشه ؟ من مرد بیخانمان و هوانگ هیونجین شیرینی ؟ امکان نداره ، چون من برای مرد بیخانمان شیرینی رو خریدم ولی امکان نداره که من و هوانگ به هم دیگه برسیم . مسخرست ( زهی خیال باطل رین خانوم ، خواب دیدم براتون )


۶- تو شرکت جز من و مشاور هوانگ کس دیگه ای خبر نداره شغل واقعی هوانگ چیه و همه فکر میکنن واقعا تو یه شرکت حقوقی کار میکنن


مورد هفتم و هشتمی هم وجود داشت ولی با وارد شدن هوانگ نوشتنم رو متوقف کردم . وقتی از در وارد شد نگاهم کرد و همونجا وایساد ، دست هاشو توی جیب کت شلوارش کرد . لطفا بهم یه کار بده ، لطفا بهم یه کار بده ، لطفا بهم یه کار بده ، لطفا بهم یه کار بده ، از بس بیکار موندم احساس میکنم واقعا پیر شدم .
« خانم اکاشی ، امشب توی یه جلسه کاری بین هوانگ ها شرکت میکنیم »
جلسه کاری بین هوانگ ها . یعنی صحبت های مافیاییه .
« اقای هوانگ ، فکر کنم قبلا گفته بودم موافق نیستم با بقیه هوانگ ها ملاقات کنم »
« راستش منم موافق نیستم تورو با خانوادم شریک بشم و بهشون اجازه بدم باهات حرف بزنن ولی چه میشه کرد ؟ بنظر میاد هوانگ بزرگ میخواد تورو ببینه . ولی این فقط یه شامه ، خودتو نترسون . رستوران چینی هم هست . میدونم غذاهای چینی رو دوست داری »
لعنت به هوانگ . اگه یه روز بیاد بهم بگه صدای گوزیدنت رو در شرایط مختلف میدونم باورش میکنم . این مرتیکه کوچک ترین جزئیاتی راجب من رو حفظه و قسمت بدش اینه که حتی نمیدونم از کجا
دیدگاه ها (۹)

گزارش شده بودتو زشت نیستی !فلیکس : « تو واقعا همین الان ارزو...

معامله نهاییپارت ۹( لباس و مدل موها تو اسلایدای دو و سه هستن...

سونگمین به عنوان دوست دخترتون ؟ ( شما پسرین )به دوست دختر خو...

معامله نهاییپارت ۷ویو هیونجین :از موقعی که رین همراه با لینا...

بنده درحال انجام هرکاری جز پارت نوشتن پارت دوماین پارت نیست ...

مدیر عامل (من پارت 10)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط