{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلخ و شیرین 🧸

تلخ و شیرین 🧸
پارت¹³
میا:دیگ سمت منو دوستام پیدات نشه لطفاً (گریه)
فیلیکس:...
و میا اونجا رو ترک میکنه
و می‌ره خونش
وانیا:چی شده دختر
میا:(گریه)
وانیا:(میا رو بغل می‌کنه)
بگو چی شده
میا:فیلیکس بهم خیانت کرده
وانیا:خاک تو سرت به خاطره اون داری گریه می‌کنی
اسکل
میا:عه راست میگی ها
وانیا:برو با اون مافیا
میا:برو بابا الان وقت شوخی نیست و من میترسم با
یه مافیا قرار بزارم
ویو تهیونگ 🎤
واقعا مجبورم که به نقاب داشته باشم
بلاخره که اون دختر بدون نقاب منو که یه آدم دیگه ام رو میبینه و
ازم متنفر میشه
به آدم سرد گوشه گیر و بی رحم الان الان باید یه نقاب
خوشحال مهربون داشته باشه
بیخیال
امروز میخواستم میا رو دوباره ببینم
و به جونگکوک زنگ زدم که اونم بیاد
و باهم 3 تایی بریم رستوران
پس بهش زنگ زدم
باید به حرف های که بابام گفته بود گوش بدم
و اونو عاشق خودم کنم
و مثل یه آشغال بندازمش بیرون
مکالمه ته و میا
ته:سلام چطوری
میا:سلام ممنون
ته:حالت خوب به نظر نمی‌رسه
میا:نه خوبم
ته:امشب میتونم ببینمت
میا:عامممم کجا
ته:یه رستوران می‌خوام تو رو به دوستم معرفی کنم
میا:مگه من دوست دخترتم (خنده)
ته:نمی‌دونم پس برات آدرس رو میفرستم
میا:باشه خدا حافظ
ادامه دارد...‌
دیدگاه ها (۰)

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹⁴پاشدم و رفتم جلوی آینه و آنقدر که گریه ک...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹²وقتی که واردکافه شدم دیدم که با دوست پسر...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹¹میا:باشه خیلی خوش اومدید آقاته:هوفففف ته...

تلخ و شیرین 🧸 پارت¹سلام من میا هستم من ¹⁹ سالمه و داخل یه کا...

تلخ و شیرین 🧸 پارت ²میا: هیچی بهتره بریم سر کلاس وانیا: من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط