{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی وقته بیقرارم توی این کوچه تنها

خیلی وقته بیقرارم توی این کوچه تنها
بیقرار با تو بودن ساده مثل بچگی ها
تا یه شاخه گل بچینم بذارم کنار موهات
دست بذارم زیر چونم چشم بدوزم توی چشمات
ته اون کوچه بن بست سر می ذاشتم روی دیوار
تو می گفتی چشما بسته تا قایم شم ده تا بشمار
باز باید یکی از ما چشماشو ببنده حالا
اون یکی بره یه جایی گم بشه تا آخر دنیا
اونقدر عاشقم که حتی حاضرم تموم شم اینجا
تو برو خدا به همرات می سپارمت به رویا
فکر من نباش و بگذر حالا چشم اون به راته
می دونم مثل خود من نگران لحظه هاته
دیدگاه ها (۱)

می خواهم بنویسم ...از پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد.ک...

معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود عشق، آماده نمی شد، اگر عبا...

روزگار لعنتی؟؟!!هرسازی که زدی رقصیدم..بی انصاف یکبار تو هم ب...

خداحافظ رفیق نارفیق من!تو هم رفتی!تو هم از کوی من چون دیگران...

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

ادامه پارت ۱۶

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت پانزدهم: نقشه‌یِ ض...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

intertwined fate of two enemies-part 4

رقص سایه‌ها | پارت ۲۴: بازگشت به سایه‌هاسکوتِ بعد از اون جمل...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۴فلیکس وقتی اون حرفو از زبون تو شنید، ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط