{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددیفاکر

ددی_فاکر


پارت ۹۱


رفتن و نشستن رو کاناپه...اخمای جونگ میونگ ت هم بود و اینبار کوک چهرش خونسرد بود...

جونگ میونگ:: بگو
کوک:: میخوام رو راس باشیم..الان واسم مهم نیست چیو دروغ بگی و چیو راستشو.. فقط میخوام از زندگیم بری بیرون...ت بزرگترین اشتباه زندگیمی!

جونگ میونگ پوزخندی زد و نفسشو داد بیرون...پاشو انداخت رو پاشو ب کاناپه تکیه داد

جونگ میونگ:: طلاقم بدی!؟
کوک:: باید فهمیده باشی
جونگ میونگ:: منم خیلی وقته حسی بت ندارم جز نفرت...اما...

کوک:: خب؟...
جونگ میونگ:: به این راحتی نیست...
کوک:: بگو چی از من میخوای؟!
جونگ میونگ:: سوال خوبیه...من ۸۰ درصد داراییتو....عاا...کمه؛فک کنم شرکتت و ی سری چیزا باید ب نامم شه و..

کوک:: نمیخوای خفه شی؟
جونگ میونگ:: پس طلاق نمیخوام...شب خوش

جونگ میونگ پاشد بره اما کوک نزاشت
بلند شد و دستشو گرفت

کوک:: اوکی...اینبار تو بردی!
جونگ میونگ:: هع..ت همیشه بازنده ای''فقط کور شدی و نمیبینی!

جونگ میونگ دیگه چیزی نگفت و رقت شما اتاق
چن مین بعد لباس پوشیده بود و اوند بیرون
کوک نگاهی بهش انداخت
واسش مهم نبود کدوم گوری میره،بیخیال پاشد و رف استراحت کنه....


#dasam

دیدگاه ها (۰)

ددی_فاکرپارت ۹۲صب شد کوک از خواب بیدار شد جونگ میونگ هنوز ...

ددی_فاکرپارت ۹۳کوک:: هرچی قرار گذاشتینو کنسل کن من نیستم& ول...

ددی_فاکرپارت ۹۰کوک پوکر نشسته بود رو کاناپه و نیم ساعتی بود ...

ددی_فاکرپارت ۸۹کوک ساناکو رو رسوند تا خونهوقتی خواستن از ماش...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

بعدش ات از اتاق کوک رفت تو اتاق خودش خودش رو پرت کرد روی تخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط