{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توحموم بودم .

توحموم بودم .
.
.
مادرم اومده در زده میگه : فرزاد فرزين میشناسی؟
گفتم : آره چطور مگه؟...
.
.
مامانمم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه : از محمد عليزاده نخون من دوس ندارم
ازفرزاد فرزين بخون
دیدگاه ها (۶)

حوالی رویا هایم که قدم میزنم!میبینم خیابان را با بوی باران د...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

کاش ميشد يک لحظه جايمان را با هم عوض کنيم شايد تو ميفهميدى چ...

عروس : خودت بگو اخلاق بدت چیه ؟ داماد :فقط زیاد آدا...

رومان عشق بینھایت پارت3 از زبان ملیسا رفتیم رو یہ صندلی نشست...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

رومان عشق بینھایت پارت3 از زبان ملیسا رفتیم رو یہ صندلی نشست...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

Yuna and school number 7 (part ¹⁴ )با خنده ای گفتم :_.«بله ؟...

Otagh baghli Part 44 «ویو مدرسه ، زنگ تفریح » داشتم با لذت...

تقدیم نگاه زیباتون

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط