بازم همون قبلی

☆ بازم همون قبلی ☆
( لورنزو ، ریگولوس )
[ خب این دو تا چون خیلی مهربونن هیچ وقت اذیتت و تحقیرت نمی کردن ]
*داشتین با بچه ها جرعت و حقیقت بازی می کردین که به تو و بیلیز افتاد و اونم گفت * بیلیز : یکی از راز هات که به هیچ کس نگفتی رو بگو * یکم فکر کردی * ا.ت : حاجی حساب نی اگه می خواستم بگم که بهتون می گفتم بیلیز : نباید می گفتی حقیقت حالا که گفتی باید بگی ا.ت : هی باش وایستین فکر کنم * یکم فکر کردی * ا.ت : خب یادم اومد پانسی : خب بگو ا.ت : امممم * موهات رو دادی پشت گوشت و گفت * ا.ت : راستش من خیلی وقت بود که روی انزو /ریگولوس کراشم و خبببببب انزو : یعنی اگه الان بهت درخواست بدم قبول میکنی ا.ت : آره انزو / ریگولوس : خب درخواستم رو قبول میکنی تئودور: برگام شما دوتا از هم خوشتون می اومده و به هم نگفتین انزو / ریگولوس : اره مشکلی این وسط هست بیلیز : سبب خیر شدم انزو / ریگولوس : خب دخملم بیا بغلم بشین * بلند شدی و رفتی کنارش نشستی و به بازی ادامه دادین *
.
.
.
.
.
امیدوارم خوشتان اومده باشه و شرمنده خیلی دیر شد
دیدگاه ها (۰)

☆همون قبلی ☆(تام)[تام چون همه رو ایگنور میکرد اگه تحقیرت می...

☆همون قبلی ☆(تئودور )* با چند تا از دوستات به مهمونی رفته بو...

☆همون قبلی ☆(متیو)*متیو چون توی بازی کوئیدیچ آسیب دیده بود ت...

☆همون قبلی ☆part²*ا.ت : نه چیزی نیست فقط خواستم بگم دریکو : ...

وقتی حامله بودی ولی بچه رو بدون اجازه شون سقط میکنی(درخواستی...

سناریو

love Between the Tides³⁴شب برگشتم خونه ا/ت: تهیونگ تهیونگ: ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط