{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته ی پسری

گفته ی پسری
بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن!! شروع کردم به کولی بازی! ریختن سرم و دست وپامو نگه داشتن...! سوزنو که آوردن جلو، آخرین جمله ای که گفتم این بود :یاااا حسین شهییددد...!!!
هیچی دیگه، مردم موزاییک میخوردن از خنده!!! اصن یه وضی بود..
دیدگاه ها (۴)

یه گونه ای از پیرمردها هم هستن لامصبا مسیر ۱۰۰ متری تا ایست...

الان تعداد دخترا ازپسرا تو سفره خونه ها بیشتره/فکرکنم پسرا م...

کاملا واقعی دیروز تو آشپزخونه مامانم با چاقو یه حرکتی زد کم ...

به خدا پارک دوبل اصلا سخت نیست... فقط کافیه حواستون به جدول ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

وقتی رفیقت بود...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

گفته ی پسریبچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه ا...

بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن!! ...

وقتی دعوا میکنید و ..

#set_me_free#پارت_25به زور قدمی برداشتم و داخل رفتماون اون ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط