{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود!

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود!
با خودش گفت: هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود!
هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم! این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت!
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود!
اوکی امروز دم اسبی میبندم! همین کار رو کرد و خیلی بهش میو...مد!
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد: ایول!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!
.........
همه چیز به نگاه تو بر میگرده ...
هر کسی داره با زندگیش میجنگه ...
پس سعی کن با مشکلاتت کنار بیایی ... ! خدایا خیلی بزرگی شکرت
دیدگاه ها (۶)

برای زیارت خدا لازم نیستبه مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برو...

فداکاری، یعنی آسایش خود را فدای آسایش دیگران کردنگابریل گارس...

این کلمه رو کیا دوستش دارن ؟

ای نفست یار و مدد کار ما...کی و کجا وعده ای دیدار ما؟!دل مست...

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۲●•_شرلوک هلمز_سرم رو یه کم ت...

عمارت پروانهدو روز بعد تنگن و تانجیرو و نزوکو... تازه از مام...

پارت ۶۷

کوک شوهر کینه ای Part80

Intertwined fate of two enemies-part 1

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

بوسه ی اجبار پارت دوم

پارت ۶۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط