{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟐
پسر ابی که تو دستش بود رو به رفیقش داد که رفیق تشکری زیر لب کرد و کلافه سرش رو انداخت پایین.

جیمین:چیشده که اومدی اینجا، من میخواستم بیام شرکت.
جونگکوک:نمیخاد بری شرکت من مرخصی بهت میدم، اخه هرچی نباشه منیجرمی.
جیمین:هووف پسر داری میترسونی منو، بگو چیشده که انقدر عصبی و کلافه ای.

جونگکوک با عصبانیت دستی لایی موهاش کشید و با صدای بلند از خشم گفت.

جونگکوک:تهیونگ عوضی گمشه بره پیش همون میرا جونش، دوست عزیز بچگیش، فکر کرده خیلی برام مهمه بره گوهشو بخوره چون من اصلا به کی.رمم نیست.

جیمین بهت زده به دوستش خیره شد، که پسر کنارش از عصبانیت با رنگ سرخش از جاش بلند شد و یک دستش رو به کمرش گرفت و هعی میرفت اینور و میرفت اونور و با صدای بغض و عصبی میگفت.

شرط برای پارت بعد
کامنت ۱۵۰
لایک ۷۰
بازنشر ۳۰
بای بای
دیدگاه ها (۱۸۵)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟑جونگکوک:اره دیگه عشق بچگیش همون دختره ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟒ویو جونگکوکبا حس خشکی دهنم اروم چشمام ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟐م.ست و پاتیل رسیدن به خونه، با خنده ها...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟏جیمین خواست با لگد جونگکوک رو بزنه که ...

پارت ۵ساعت ۱۳ و ۳۶ دقیقه_جیمین:چند بار دستگیره ی در رو کشیدم...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎___هنوز بهار بود اما تعجب اینجا بود که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط