با نگاه نرمش بهم زل زده بود توی زل زدن کارش حرف نداشت ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁵
.
.
با نگاه نرمش بهم زل زده بود . توی زل زدن کارش حرف نداشت ، وقتی عصبانی و حرصی بود یا یه چیزی رو میخواست فقط کافی بود بهت خیره بشه تا خفه خون بگیری . سری در جوابش تکون دادم و بعد از تشکر کوتاه و ارومی تعظیمی کردم و از دفتر معلم ها بیرون اومدم . همه چی امروز آنرمال و عجیب غریب بود . توی فکر بودم . به کلاس که رسیدم دیدم مینجی نشسته روی میز و داره با ناخوناش بازی میکنه . از فرصت استفاده کردم و قبل از اینکه معلم بیاد رفتم کنارش تا یکم باهاش حرف بزنم . همین که نشستم نگاهش برگشت سمتم
مینجی : بریم بیرون صحبت کنیم
با اینکه زنگ کلاس خورده بود اما کنجکاو تر از اونی بودم که بهش نه بگم ، بلند شد و رفت ، پاشدم دنبالش برم که بهم اشاره کرد
مینجی : گوشیتم بیار
میتونستم از استرسش بخونم که یه خوابی برام دیده ، اما فقط به حرفش گوش کردم تا ببینم میخواد تا چه حدی پیش بره . بیرون از در کلاس منتظر و پر استرس وایساده بود . گوشیم رو برداشتم تا برم سمتش ، همین که خواستم از در رد بشم کسی با سرعت خورد بهم و پرت شدم روی زمین . ارنجم رفت زیرم و از درد آخ بلندی کشیدم اومدم از جام بلند شم که چشمم خورد به گوشیم ، امروز واقعا روز بد شانسی منه . باتریش یه ور خودش یه ور قابش یه ور افتاده بود ، خواستم برم سمتش که درد دستم مانع حرکتم شد و ناخواسته ناله ای دهنم در رفت . داهی به سرعت برق به سمتم اومد ، خواست بشینه کنارم اما بیزار تر از همیشه از بدون توجه به هیچ دردی از جام بلند شدم و تکه های گوشیم رو از زمین جمع کردم ، ولی دستم یه چیزیش شده بود ، دردش عادی نبود . داهی ، توقع همچین رفتار ازم نداشت ، هنوز هم انگار میخواست بیاد سمتم اما منصرف شده بود
ملودی : همینو کم داشتم
مینجی نگران و مظطرب به سمتم اومد دستام رو گرفت ، مثل بید میلرزید و سرد بود ، به دستام نگاه کرد
مینجی : گوشیت نابود شد ، خدای من ، کسیو داری بدی برات درستش کنه؟
به حرفش توجهی نکردم
ملودی : کی خورد به من؟
پسری جلو اومد و بهم نگاه کرد ، طوری که انگار هیچی نشده گفت
: ببخشید خوردم بهت
اخمام رو توی هم بردم ، واقعا امروز حوصله بحث و دعوا نداشتم . اندازه کافی اعصابم خورد شده بود . معلم اومد و با صدای نگرانش سمتمون دویید
: چیشده بچه ها دعوا نکنید
با دیدن دست قرمز کرده و گوشی تیکه تیکه شده من سکوت کرد
: چه خبره
درحالی که به چشمای بی‌تفاوت پسر رو به روم زل زده بودم گفتم
ملودی : چیزی نیست فقط خانواده یه نفر توی تربیت عقل و ادب بچه شون کم کاری کردن
بعد از اینکه مطمئن شدم اعصاب اون پسر گستاخ رو خورد کردم سرم رو به سمت معلم برگردوندم
ملودی : اگر اجازه بدید برم اتاق بهداری
معلم سری تکون داد که صدای مینجی رو شنیدم
مینجی : خانم من هم باهاش میرم
و بعد تکه های گوشیم رو ازم گرفت و دستش رو پشت کمرم گذاشت و به سمت اتاق بهداری هدایتم کرد . تا خود اتاق‌حرفی نزدیم .
وقتی رفتم توی اتاق پرستار گفت که مچ دست راستم پیچ خورده ، بعد از کپمرس سرد یه آتل بندی کوچیک کرد و دورش رو با باند بست . باز خوبه دست چپم میتونم به درسام برسم
مسکنی خوردم تا درد دستم کم بشه .
روی تخت نشسته بودم و به پشتیش تکیه داده بودم . مینجی رو به روی تخت وایساده بود
مینجی : ببخشید ، تقصیر من شد
سری تکون دادم
ملودی : تو مقصر نیستی اینطوری نگو
سریع گفت
مینجی : چرا من باعث شدم دستت ایمطوری بشه باور کن نمیدو..
نذاشتم ادامه بده
ملودی : گفتم که تقصیر بیشعوری اون بود نه تو
دیدگاه ها (۰)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁶..سرشو پایین انداخت و گفتمینجی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁷..در آسانسور بسته شد و به سمت ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁴..زنگ تفریح که خورد معلم تکالی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³³..بعد از اینکه کلید زاپاس رو ب...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁷..درحالی که سارانگ و داهی سعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط