همسراجباری
#همسر_اجباری #۲۱۵
هیچ در موردهیچی حرف نززززززن بببببند دهنتو بزار کارمو بکنم.
دکمه گردنی باز کردمو انداختم گردنش و پشت سرش واستاده بودم دکمه رو بستمواز ترس میلرزیدبرشگردوندم
سمت خودم اضافه های گردنی رو فرستادم تو لباسش نک انگشتام به بدن داغش میخوورد دوس داشتم بغلش کنم
اما دلم غلط کرد . دوست داره غلط کرده عاشق .
-ممنون خیلی فکر خوبی کردی. نگاهش نکردمو داد زدم.
خفه شو برو سوار ماشین شو دیر شده.
سرشو انداخت پایینو رفت سمت در.
...
باهم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت آدرس...
از ماشین پیاده شدم .
استرس تموم وجودمو گرفته بود این همه ماشین اینجا چکار میکردن یه جشن کوچیک این همه دعوتی میخواد
واسه یه قرارداد.
همه از ماشین پیاده شدیم و رفتیم سمت تاالر . نگاهمو واسه آخرین به آنا انداختم داشت پوست لبش میکند.
رفتم نزدیکش قیافش پریشون بود.دستشو گرفتم بچه ها یکم از ما فاصله گرفتن.
آنا با همون تیله هی مشکیش به من خیره شد.
-آنا چته چیزی شده ؟اگه ناراحتی نمیزارم کسی نگاتم کنه.
-نه آری باید تا آخرش بریم. اما دلم بد جوری شور میزنه.
میخواستم بگم فدای دلت بشم که اینطوری شور میزنه.مگه من مردم.
اخم کردمو گفتم.
-چیزی نیست .بریم.
-واستا آریا.
برگشتم سمتش.
هیچ در موردهیچی حرف نززززززن بببببند دهنتو بزار کارمو بکنم.
دکمه گردنی باز کردمو انداختم گردنش و پشت سرش واستاده بودم دکمه رو بستمواز ترس میلرزیدبرشگردوندم
سمت خودم اضافه های گردنی رو فرستادم تو لباسش نک انگشتام به بدن داغش میخوورد دوس داشتم بغلش کنم
اما دلم غلط کرد . دوست داره غلط کرده عاشق .
-ممنون خیلی فکر خوبی کردی. نگاهش نکردمو داد زدم.
خفه شو برو سوار ماشین شو دیر شده.
سرشو انداخت پایینو رفت سمت در.
...
باهم سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت آدرس...
از ماشین پیاده شدم .
استرس تموم وجودمو گرفته بود این همه ماشین اینجا چکار میکردن یه جشن کوچیک این همه دعوتی میخواد
واسه یه قرارداد.
همه از ماشین پیاده شدیم و رفتیم سمت تاالر . نگاهمو واسه آخرین به آنا انداختم داشت پوست لبش میکند.
رفتم نزدیکش قیافش پریشون بود.دستشو گرفتم بچه ها یکم از ما فاصله گرفتن.
آنا با همون تیله هی مشکیش به من خیره شد.
-آنا چته چیزی شده ؟اگه ناراحتی نمیزارم کسی نگاتم کنه.
-نه آری باید تا آخرش بریم. اما دلم بد جوری شور میزنه.
میخواستم بگم فدای دلت بشم که اینطوری شور میزنه.مگه من مردم.
اخم کردمو گفتم.
-چیزی نیست .بریم.
-واستا آریا.
برگشتم سمتش.
- ۵.۷k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط