{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوله را خواهم بست!

کوله را خواهم بست!

دور خواهم شد از این شهر غریب.

به دهی خواهم رفت

که در آن آیینه ارزان باشد..

هر زمان چهره تکراری من باز گرفت..

بی هراس از دلمان بشکنمش..

به دهی خواهم رفت

که اگر از سر دلتنگی و غم داد زدم..

مردم تلخ خیابانی مان

اعتراضی نکنند.!

من از این شهر سفر خواهم کرد..

به دهی خواهم رفت...

که در آن شب هنگام.

بشود بوی خدا را فهمید..

بشود پیشانی شاپرکی را بوسید.

به دهی خواهم رفت

که نخ پیرهن مردمشان

جای ابریشم ناب

از گل نسترن و یاسمن است.

و تمام اوج خوشبختی شان

چیدن گندم یک مزرعه است

به دهی خواهم رفت

که هوایش بوی غربت ندهد.

من به هنگام طلوع خورشید

کوله را می بندم.

فارغ از عشق و سراب.!
بی خدا حافظی از شهر سفر خواهم کرد...!
دیدگاه ها (۳)

حالم خوب است اما...در حالت خنثی ب سر می برم!ن خوشحالم...ن نا...

دق کردم !پشت خنده های تلخی که...هیچگاه کسی به آن شک نکرده!.....

سلامتی اون گرگ تیر خورده ای که هیچ موقع از زخم ناله نمیکنه.....

سکوت میکنم میگذارم انسانها تا انتها ی قضاوت اشتباهشان نسبت ب...

کوله را خواهم بست !دور خواهم شد از این شهر غریب ...به دهی خو...

کوله را خواهم بست!دور خواهم شد از این شهر غریب..به دهی خواهم...

کوله را خواهم بست *دور خواهم شد از این شهر غریب.... *به دهی ...

#حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردن...

در ظهر یک روز بهاری و در هوایی دور از آلودگی و غبار هنگامی ک...

#رمان#یادت_باشد#پارت_اولپدرم وقتی در کودکی هایم زندگی شهدا ر...

خطبه های امام حسین علیه السلام

🌺کرامات امام حسین علیه السلام:◼️سر حسین علیه السلام و ایمانی...

سارا پشتیوان

به سوی پایتخت عشق (رسالت3مهر1400)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط