{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است...

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....


پس بزن که سزای من,از درد به خود پیچیدن است

بزن که یک عمر تکرار اشتباه ,داستان تکراری زندگی ام شده است..

بزن که من ادم نمیشوم

بزن تا که احساسات گرانم را به بهایی ارزان نفروشم دیـگــــــــــــر

بزن که سزای قلب ساده ی من,همین خنجرهای به زهر اغشته ی توست.

بزن تا شاید فهمیدم که همیشه خوب بودن,خوب نیست و گاهی باید بد بود,بد...

فرو کن خنجرت را نارفیق ,تا که دردش بیدارم کند از خوابی که در ان همه را خوب می بینم

بزن ,بزن که سزایم مـــــــــــــــــرگ است...
دیدگاه ها (۲۱)

سلام میکنم به همه ی دوستان ویس....،به خصوص داداش رضا گلم که ...

سلام دوستای گلم;به درخواست ابجی لیلی عزیزوداداش کامبیز عزیزا...

نترس عشقم ،این پرنده با مشتی دانه ،اهلی هیچ دلی نمی شودوقتی ...

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیمفاصله را معنا کن با کتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط