{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 136
✦.................................

تهیونگ بیدار بود؛ رنگ صورتش هنوز پریده بود، اما چشم‌ هایش همان آرامش همیشگی را داشت نگاهشان که به هم رسید تهیونگ خیلی آرام لبخند زد

_ اومدی...

همین یک کلمه کافی بود، آیلین با قدم‌ های تند خودش را کنار تخت رساند بی‌ هیچ حرفی یقه‌ی لباس بیمارستانش را گرفت چشم‌ هایش دوباره پر از اشک شد

+ تو... دیوونه شدی؟!

تهیونگ فقط نگاهش کرد

آیلین با گریه ادامه داد:

+ چند بار باید تا دم مرگ بری که بفهمی منم قلب دارم؟! میفهمی اون چند ساعت چی بهم گذشت؟ میفهمی وقتی گفتن دوباره اتاق عمل... فکر کردم... دیگه...

جمله‌اش نیمه‌کاره ماند هق‌ هق اجازه نمی‌داد ادامه بدهد

تهیونگ آرام دستش را بالا آورد؛ خیلی آهسته انگشت‌ هایش دور مچ آیلین نشست نه برای اینکه یقه‌اش را آزاد کند برای اینکه دست لرزان دختر را نگه دارد

_ آروم باش...

+ آروم؟! هنوزم میگی آروم؟!

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد بعد خیلی آهسته گفت:

_ ببخش...

آیلین بی اختیار خندید خنده‌ ای که میان اشک‌ ها گم شد

+ از این کلمه متنفرم...

تهیونگ نگاهش را پایین انداخت برای اولین بار واقعاً شرم در نگاهش دیده میشد بعد از چند ثانیه، دوباره سر بلند کرد نگاهش مستقیم داخل چشم‌ های آیلین نشست

_ این بار.. قبل از هر تصمیمی اول به تو فکر میکنم.

آیلین چند لحظه فقط نگاهش کرد بعد آرام خم شد. پیشانی‌ اش را روی پیشانی تهیونگ گذاشت. چشم‌هایش را بست

+ همینو میخواستم.. قهرمان نمیخوام فرمانده هم نمیخوام...

لبخند کمرنگی روی لبش نشست

+ فقط خودت، همین برای من کافیه

تهیونگ بدون اینکه چیزی بگوید، دستش را آرام دور انگشت‌ های آیلین قفل کرد دیگر لازم نبود حرفی بزنند گاهی یک سکوت کوتاه میان دو نفر، بلندتر از هزار اعتراف عاشقانه بود

چند دقیقه...

آیلین هنوز کنار تخت ایستاده بود دستش میان انگشت‌ های تهیونگ مانده بود نه آن را می‌کشید، نه می‌خواست رهایش کند

تهیونگ نگاهش را از صورت دختر برنداشت انگار بعد از آن همه خون و دود، تازه فرصت کرده بود واقعاً نگاهش کند چشم‌ هایش هنوز کمی قرمز بود اثر گریه روی صورتش مانده بود چند تار موی نا مرتب روی پیشانی‌ اش افتاده بود

تهیونگ خیلی آرام دستش را بالا آورد مکث کوتاهی کرد؛ انگار هنوز از درد پهلویش مطمئن نبود بعد با نوک انگشت، همان تار مو را کنار زد

آیلین لبخند خیلی کوچکی زد.

+ این عادتت هیچوقت عوض نمی‌شه، نه؟

_ نه...

آیلین سرش را کمی کج کرد با همان شیطنت همیشگی، اما صدایی که هنوز خستگی در آن موج میزد، گفت:

+ می‌دونی الان چه شکلی شدی؟

تهیونگ ابرویی بالا انداخت:

_ چه شکلی؟

آیلین خنده‌ی کوتاهی کرد

+ شبیه بچه‌هایی که دعوا کردن، بعد خودشون بیشتر از همه آسیب دیدن

تهیونگ آرام نفس کشید

_ من بردم.

آیلین همان لحظه اخم نمایشی کرد

+ نه... این بار هیچکس نبرد.

خم شد و خیلی آرام نوک بینی تهیونگ را با انگشت لمس کرد

+ وقتی دوباره رفتی اتاق عمل.. من باختم

نگاه تهیونگ برای لحظه‌ای لرزید همان لرزش کوتاهی که فقط آیلین بلد بود از میان آن همه آرامش بخواند دست دختر را کمی محکم‌ تر گرفت.

_ دیگه تکرار نمیشه

+ مطمئنی؟

تهیونگ این بار جواب نداد فقط دست دختر را آورد نزدیک لب‌هایش خیلی آرام پشت دستش را بوسید نه نمایشی بود نه اغراق‌آمیز فقط بوسه‌ای کوتاه که بیشتر شبیه یک عهد بود

قلب آیلین برای لحظه‌ای از تپش ایستاد لبخندش بی‌ اختیار عمیق‌ تر شد آرام روی صندلی کنار تخت نشست بعد بدون اینکه چیزی بگوید، سرش را کنار بازوی سالم تهیونگ گذاشت چشم‌ هایش را بست.

نور از لابه‌لای پرده روی تخت می‌نشست اتاق بوی دارو می‌داد، اما میان آن بوی سرد بیمارستان، عطر ملایم موهای آیلین برای تهیونگ عجیب‌ ترین حس آرامش دنیا بود برای اولین بار بعد از مدت‌ها نه به پرونده فکر می‌کرد نه به R نه به کای

فقط به دختری فکر می‌کرد که بی‌صدا کنار دستش خوابش برده بود؛ دختری که حالا، بیشتر از هر مأموریتی، دلیل زنده ماندنش شده بود

ــــــــــــــــــــــــــــ
پنج روز بعد
ــــــــــــــــــــــــــــ

آیلین با چمدان کوچکش جلوی در اتاق ایستاد دو بار آرام به در زد بی‌آنکه منتظر جواب بماند، در را باز کرد

تهیونگ روی تخت نیمه‌دراز کشیده بود چند پرونده روی پاهای بلندش باز مانده بود و عینک مطالعه روی بینی‌اش نشسته بود آستین‌ های تیشرت مشکی‌ اش تا بالای آرنج جمع شده بود و ساعد های عضلانی‌ اش زیر نور عصر بیشتر از همیشه به چشم می‌آمد

آیلین چند ثانیه همان‌جا ایستاد و نگاهش کرد بعد با خنده گفت:

+ یعنی حتی موقع مرخصی هم از این پرونده‌ها جدا نمیشی؟
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 137✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 138✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 134✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط