روزی مردی از کنار رودخونه میگذشت دید زنی سطل اب در دست دا
روزی مردی از کنار رودخونه میگذشت دید زنی سطل اب در دست دارد .جلو رفت گفت چطور زنها به رندی معرفن .زن شروع کرد به فریاد که مردم به دادم برسین .مرد به التماس افتاد که من چیزی نگفتم چرا با ابروی من بازی میکنی.زن سطل اب روی خودش ریخت وقتی مردم نزدیک شدن گفت من در رودخانه افتادم و این مرد مرا نجات داد
مردم از مرد تشکر کردن ورفتند.مرد بیچاره تا اخر عمر مجرد زندگی کرد
مردم از مرد تشکر کردن ورفتند.مرد بیچاره تا اخر عمر مجرد زندگی کرد
- ۹۶۸
- ۰۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط