{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


لبخندی زدم و خانوم بزرگ و مامان یونهی رفتن بیرون و بعد از چند دقیقه در باز شدو هیون اومد تو

_یونا‌...عشقم

به سمتم اومد تا بگیرتم تو بغل ولی من عقب رفتم و رومو به بچه دادم

+مگه نمی‌بینی بچه توی دستمه ؟

هیون خنده ای کرد و به من نگاه کرد

_ناز می‌کنی خوشگلم ؟ قهری؟ ببخشید که نتونستم باهات تماس بگیرم ، میبخشی ؟

+نخیرم ، می‌دونی چقدر نگرانم کردی ؟ گفتم شاید مردی...

_حالا که نمردم قند عسلم...حالا که پیشتم ببخش دیگه ، دیگه نمیتونم تحمل کنم...

+خب...باشه..دیگه قهر نیستم...

محکم توی بغلش گرفتم و سرمو بوسید

_عاشقتم....

ازش فاصله گرفتم که نگاهش رفت سمت سی*نه هام و مشتی به بازوش زدم

+نگاه نکن منحرف

_ نمیتونم نگاه نکنم عشقم ، راستی نمیخوای دخترمو بدی بغلم؟

+میخوام اما ول نمیکنه که

_حق داره ، اخه خیلی خوشمزن

پشت گردنی بهش زدم

+خیلی منحرف شدی حوس مردن کردی ؟

تک خنده ای کرد که سی*نمو از دهن بچه دراوردم و به بغل هیون دادمش ، خیلی با احتیاط از دستم گرفتم و بوسه ای به گونش زد

_قربونت بشم خوشگل بابا....خیلی شبیه توئه


+همونیه که میخواستی؟

_اره ، حتی از تصوراتمم خوشگل تر شده ، البته هیچکس زیباتر از تو نیست ، هیچکس...

بوسه ای به گونش زدم

+دلم برات تنگ شده بود...

به یه دستش بچه رو گرفت و با یه دست دیگه منو توی آغوشش فرو کرد

+دستتو بر میداری ؟ میخوام برم پسرمونو بیارم...

_پسرمون؟

+اره ، مگه نمیدونستی دوقلو هستن ؟

_چیییی؟ دوقلو ؟ یعنی من هم دختر دارم هم پسر ؟

+اره ، حالا آروم باش داری ذوق مرگ میشی...


بچه رو از گهواره دراوردم و کنار هیون روی تخت نشستم و سی*نمو دهن بچه گذاشتم

_اذیت میشی ؟ میخوای براش دایه بگیرم ؟

+نه ، نمیخواد دوست دارم خودم بهشون شیر بدم...

_ پس کی به من بده؟

با چشمای درشت مشتی به قفسه ی سینه اش زدم که اخی گفت

+چیشد؟ خوبی ؟

_ا...اره...

دکمه های پیراهنشو باز کردم و با دیدن زخمش هینی کشیدم


+احمق ، چرا بهم نگفتی ؟ خانوم بزرگ ، خانوم بزرگ

✓جانم دخترم چیشده؟

+بچه هارو میبری پایین ؟

✓باشه عزیزم

خانوم بزرگ بچه هارو برد پایین و منم جعبه ی کمک های اولیه رو برداشتم و لباس هیونو کامل از تنش دراوردم و شروع به پانسمان کردن زخمش شدم و با بغض لب زدم

+احمق ، مگه نگفتی بدون هیچ زخمی برمیگردی ؟ پس این چیه ؟ تازه نزدیک قلبت بوده ، اگه چیزیت میشد من چیکار میکردم ؟


_اروم‌ باش عشقم ، خواهش میکنم گریه نکن...

+چطوری اروم باشم ؟...تو زخمی شدی هیون تو زخمی شدی و من اینجا سالم و راحت بودم...

دستشو پشت کمرم گذاشتو شروع به بوسیدنم کرد ، چند دقیقه بعد لب هاشو از روی لبهام برداشت و پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت

_قول میدم دیگه از این به بعد مراقب باشم
قول میدم عشقم...
دیدگاه ها (۱۵)

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه شد...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

امگای لعنتی

عروسک من😈🔞پارت چهارم +یعنی میگی من حق انتخاب ندارم نگاهی به ...

وقتی مریض بودی ولی…

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

چند پارتی درخواستی The Little Witness(شاهد کوچک )Part:1خب سل...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط