{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک هفته ای میشود که به این نتیجه رسیده بله

یک هفته ای میشود که به این نتیجه رسیده ، بله ...
امروز پرستار برایم سه بخیه زد ...
درسته ، دستمزدش رو هم پرداخت کنید ، ممنونم .
تلفن را سر جایش گذاشت و آب دهانش را قورت داد ، اما صدایش ، صدای آن بلعیدن در تمام اتاق پیچید زیرا در مارپیچی از استخوان های تیروئیدی اسیر شده بود و برای آنکه خود را به پایین برساند ، خود را به در و دیوار زد و موج وار به پایین آمد .
پیر مرد به یاد همسرش افتاد .
آن دخترِ .... که موهایش را چتری زده بود ، در ساحلی که آسمانش ابری است ، غروب است و هر گوهی که هست ، حالا اما یک خاطره هست .
آن حرامزاده حالا به دیوار خیره شد ، اشکی از چشمش آمد و حالا فهمید که جهان چه سادیسمی دارد .
اما چه کاری از دستش بر می آمد جز گریستن و گریستن ...
آن پیر مرد ، حتی نمیتواند جلوی اشک هایش را بگیرد .

(تقدیم به جهان)
آخه ای دنیا ...
نمی‌توانی بفهمی که بعضی روح ها هستند نمی‌توانند خود را در این زندگی جا کنند .
اما تو به زور در این جسم ، در این کیسهٔ زباله فرو می‌کنی ، هر روحی را ...
تا جایی که کارش به طناب دار کشیده شود ...
دیدگاه ها (۰)

شب را نمیداند .زیرا که ، زیرا که .... ... که تمایزی نمی‌بیند...

مبدأ گوش های او ، صوت کشیدن است .تا زمانی که به دنیا می آید...

چند بار ماشه را کشیدم.تیر به بازو و چند بار به سینه اش خورد ...

دستش را بالا آورد ، اما یک اسلحه در آن بود .قبل از آنکه فرصت...

سناریو ساسونارو

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط