{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن :

زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن :
"معلوم هست این موقع شب کجایی توووووووووو؟!"

مرد :
سلام ،عزیزم اون جواهر فروشی رو یادته ؟!
یادته از یه انگشتر برلیان خوشت اومده بود و گفتی من اینو می خوام،
اما من اون موقع پول نداشتم ولی بهت گفتم که حتما این انگشتر یه روز ماله تو میشه عشقم...؟!

زن بسیار مهربان و با ملاطفت : " خوب معلومه عزیرممممممممممممم..."
... .
.
.
.
مرد :
من تو رستوران بغلیشم
دارم با دوستام شام می خورم شبم دیر میام خونه...
دیدگاه ها (۱)

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۹

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

پارت. 29

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟑جونگکوک:اره دیگه عشق بچگیش همون دختره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط