{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی
part=25

ویو کاترین

بعد چند دقیقه حرف زدن رفتیم داخل امارت

رفتم تو اتاق ی زنگ ب ماریا زدم
(علامت ماریا€)
€سلام دختر چطوری
+به ماریا خانم چخبرا
€اتفاقا ی سوپرایز دارم ولی باید قول بدی ب کسی نگی
+ب کسی نمیگم بگو ببینم
€منو یونگی تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم
+چیییییییــــــــــــــــی*داد ولی از سر خوشحالی*
€وای دختر گوشم کر شد
یدفعه دیدم کوک اومد تو انگار هول کرده بود ولی بازم کیوت و جذاب بود
_چیشده؟ کاترین خوبی؟ چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟
+وای کوک نفس بگیر خفه شدی
ب ماریا گفتم
+بهش خبر و بدم؟
€بده فقط بگو ب کسی نگه
خبر و بهش گفتم
_خب این ک داد زدن نداره با ارامش بهش تبریک بگو دیگه
+*خنده*
+بانی کوچولوی من
_ی نگاه ب بنداز بعد ببین از بین من و تو کی کوچولو عه
**خنده*
€اِهِم من پشت خطما!
+حواسم نبود شرمنده
کوک رفت بیرون از اتاق
€کاترین ب کسی نگیییییاااا
+نه بابا ب کی میخوام بگم. حالا کی عروسی میگیرین؟
€حالا فعلا فقط تصمیم ازدواج گرفتیم نمیدونیم کی
+هرچی زودتر بهتر
€اگر انقد عجله داری خودت ازواج کن با کوک
+اوهوم کی بهت گفته
€اگر نمیدونستم از طرز حرف زدنت با کوک میفهمیدم ولی بابات ب شوگا گفته بود یونگی هم ب من
+عجب!
بعد خدافظی کردیم و قطع کردم
رفتم پایین...

شرطا
15 لایک
13 کامنت

❤️
🫰🏻
دیدگاه ها (۲۵)

عشق مافیایی part=26دیدم کوک نشسته فیلم میبینه بهش خبر و دادم...

عشق مافیاییPart=27€کاترین لیانا دوستمه و ی 2 ماهه باهاش اشنا...

گایز حمایتا خیلییی خدایی کمه اگر اینجوری پیش بره دیگه فیک و ...

عشق مافیاییPart =24(ب مناسبت تولد هوپی گذاشتم) ویو کاترینکوک...

پارت ۱۶

#مافیای_من پارت⁶:ویو ا.ت:در خواب شیرین بودم که کسی در زد...آ...

p14در همون لحظه در اتاق باز میشه و جونگکوک وارد اتاق میشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط