{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیادتم تا روزی ک تابوتم همچون قایقی روان بر دوش مردم باشد

بیادتم تا روزی ک تابوتم همچون قایقی روان بر دوش مردم باشد...
و آهسته زیر لب بگویی:
یادش بخیر....
دوستم داشت...
دیدگاه ها (۲)

رفته...

نمونه یک کارمند نمونه..

بگین لطفا..

عممممممه...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۳: فاجعه در آشپزخانهسوآ و تهیونگ آهسته بر...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۶: «صبح» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: آپارتمان آ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part جونگکوک آهی کشید ...

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۲: صبح قبل از جنگچند ساعت بعد…نور کامل صب...

رمان اجبار تا عشق

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

پارت ۹ — یک اتفاق سادهچند روز دیگه هم گذشت.یورا کم‌کم داشت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط