{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شات ۱

شات ۱

سلام من یوریم ۳ ساله با یونگی ازدواج کردم این چند روزه مرتبا حالم بد میشه امروز وقتی از بیبی چک استفاده کردم دیدم دو تا خط داره فهمیدم باردارم خوشحال شدم ولی تصمیم گرفتم به یونگی نگم
*فلش بک دو ساعت بعد*
داشتم به کارام میرسیدم یهو گوشیم زنگ خورد دیدم یونگی داره زنگ میزنه
+چه عجب اقا بالاخره زنگ زد
*جواب داد*
+الو
🐱اماده باش بیب یک ساعت دیگه دم در منتظرم
+کجا میخوایم بریم
🐱تهیونگ و زنش منتظر ما و اعضاعن
+اهان باشه بای
🐱بای
گوشیو قطع کردم و اماده شدم یک ساعت شد منم اماده بودم همینکه گوشیم زنگ خورد فهمیدم یونگی رسید برا همین رفتم دم در سوار ماشین شدم و رفتیم خونه ی تهیونگ بعد از احوال پرسی با همه....ما دخترا رفتیم بالا تو اتاق تهیونگ و میا
( مین هی / زن جیمین. میا& زن تهیونگ. یوری + زن یونگی. اِما * زن جونگکوک. یو آه _ زن نامجون. الیسا ! زن جیهوپ. یونا : زن جین)
( علامت اعضا با ایموجی هاشون)
+بچها یه خبر....من حاملم
/بالاخره دارم خاله میشممم( مین هی و یوری خواهرن😐🚬)
! جییییخ بیا بغلم
پریدم بغل الیسا
& چرا نگفتی بیشتر تدارک ببینیم برات
+تدارک چی چیه
( البته عزیزان توجه فرمایید همه به یوری تبریک گفتن ولی من فقط چند نفر رو نوشتم)
دیدگاه ها (۴)

شات ۲* جونگکوک میگه باید بچه دار بشیم اما من حس میکنم هنوز ن...

شات ۳رفتیم پایین و از همه خدافظی کردیم و رفتیم خونه وقتی رسی...

پارت ۱۸رفتیم داخل و اونا همچنان سرگرم بودن نشستم رو کاناپه ی...

این پیج رو فالو کنین دوستمهاینم ایدی پیجش: @lm.so.lovely

قرار داد پارت 1☆[ ویو یوری ] صبح با صدای الارم گوشیم بیدار ش...

part= 9

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط