ادمین کوکو هستم ☺✌
ادمین کوکو هستم ☺✌
خواب محال:پارت24
ما:نهههههههه
بچه:ارههههه
بچه ها:زوووود هرکی یه آهنگ بخوووونه
من:اول فاطی شروع کنه
فاطی:نخیییییررررررمممم از کوچیک به بزرگ
پسرا با لبخند ملیح به غزل نگاه میکردن
غزل:هاااا؟؟؟چتونه؟؟؟؟
پسرا:بخون
غزل:کوکو باید بخونه اون از من کوچیک تره
پسرا:عخیییی کوچولو
کوثر:زهر عقررررب من کوچیک نیستممممم
چانی:باشه بابا تو خیلی بزرگی و گیتار و سمتش گرفت
کوثر:→_→هااااااییییشششش
گیتار و گرفت و شروع به خوندن آهنگ کرد
کوثر:این یه حس جدیده یکی دوباره از راه رسیده مثل اون چشمم ندیده انگاره اونو.......
وقتی تموم کرد پسرا براش دست زدن
پسرا:عاااالییییی بودددد حالا میشه ترجمه کنید؟؟؟
شروع به ترجمه کردم
پسرا:اووووو
کریس سمت کوثر رفت و لپشوبوسید
غزل شروع کرد
غزل:بازم به یه لبخند دل بسته دلم ، آواره ی سادهه.....
بازم همشو ترجمه کردم
پسرا:اوخیییی عالیییییی
لوهان یه خنده ی کیوت کرد و غزلو محکم بغل کرد
گیتارو گرفتم با یه لبخند ملیح شروع کردم
مت:همگی دس بزنین دس دس,دس اونی که میخواستمش رفت از دس
غزل و کوکو:اهاااااا اررههه.... ماشالله
پسرا: O_o
بعد کلی شوخی با جدیت شروع کردم
من:اینقده دوست دارم که وقتی دستاتو میگیرم فکر اینم که چجور جلو اشکامو بگیرم حتی بدت از روزایی....
کوکو آهنگ رو به کره ای براشون ترجمه کرد
پسرا:عخییییی
کای سمتم اومد و لبامو در مد مکیدن محکم بوسید
من:اوووق کااااای
چانی:الکی مثلا ما نفهمیدیم تو الان ذوق مرگی
••کوثر••
داشتیم بحث میکردیم که صدای زنگ اومد سهون بلند شد و به سمت در رفت و بازش کرد
سهون:عههههه سلام اجوشی (به مردای مسن میگن)
-اجوشی و مرگ هم سن داداشتم هاااا ببین ابرنگ جون دفعه ی دیگه بگی اجوشی من میدونم و تو
سهون:باشه ولی تو هم نگو آبرنگ
-باشه مداد رنگی جون
سوهو:چیزی شده؟؟؟؟
-اره لی سومان میخواد فردا صبح زود کمپانی باشید
کریس:اوکی حله
-پس من میرم
پسرا: اوکی
من:اون کی بود؟؟؟
سوهو:منجیرمون
من:اهااااا
غذا آماده شد بعد از غذا همه نشسته بودیم
لوهان همینطور که به غزل نگاه میکرد گفت
لوهان:عاشقتم
غزل:حق داری
لوهان: →_→
من:کرییییسسس
کریس:جونم
من:آی لاو یو چی میشه؟؟؟؟
کریس:دوست دارم
من:وظیفته
با این حرف همه زدن زیر خنده
لوهان:بی خیال داداش اینا لیاقت ندارن....
خواب محال:پارت24
ما:نهههههههه
بچه:ارههههه
بچه ها:زوووود هرکی یه آهنگ بخوووونه
من:اول فاطی شروع کنه
فاطی:نخیییییررررررمممم از کوچیک به بزرگ
پسرا با لبخند ملیح به غزل نگاه میکردن
غزل:هاااا؟؟؟چتونه؟؟؟؟
پسرا:بخون
غزل:کوکو باید بخونه اون از من کوچیک تره
پسرا:عخیییی کوچولو
کوثر:زهر عقررررب من کوچیک نیستممممم
چانی:باشه بابا تو خیلی بزرگی و گیتار و سمتش گرفت
کوثر:→_→هااااااییییشششش
گیتار و گرفت و شروع به خوندن آهنگ کرد
کوثر:این یه حس جدیده یکی دوباره از راه رسیده مثل اون چشمم ندیده انگاره اونو.......
وقتی تموم کرد پسرا براش دست زدن
پسرا:عاااالییییی بودددد حالا میشه ترجمه کنید؟؟؟
شروع به ترجمه کردم
پسرا:اووووو
کریس سمت کوثر رفت و لپشوبوسید
غزل شروع کرد
غزل:بازم به یه لبخند دل بسته دلم ، آواره ی سادهه.....
بازم همشو ترجمه کردم
پسرا:اوخیییی عالیییییی
لوهان یه خنده ی کیوت کرد و غزلو محکم بغل کرد
گیتارو گرفتم با یه لبخند ملیح شروع کردم
مت:همگی دس بزنین دس دس,دس اونی که میخواستمش رفت از دس
غزل و کوکو:اهاااااا اررههه.... ماشالله
پسرا: O_o
بعد کلی شوخی با جدیت شروع کردم
من:اینقده دوست دارم که وقتی دستاتو میگیرم فکر اینم که چجور جلو اشکامو بگیرم حتی بدت از روزایی....
کوکو آهنگ رو به کره ای براشون ترجمه کرد
پسرا:عخییییی
کای سمتم اومد و لبامو در مد مکیدن محکم بوسید
من:اوووق کااااای
چانی:الکی مثلا ما نفهمیدیم تو الان ذوق مرگی
••کوثر••
داشتیم بحث میکردیم که صدای زنگ اومد سهون بلند شد و به سمت در رفت و بازش کرد
سهون:عههههه سلام اجوشی (به مردای مسن میگن)
-اجوشی و مرگ هم سن داداشتم هاااا ببین ابرنگ جون دفعه ی دیگه بگی اجوشی من میدونم و تو
سهون:باشه ولی تو هم نگو آبرنگ
-باشه مداد رنگی جون
سوهو:چیزی شده؟؟؟؟
-اره لی سومان میخواد فردا صبح زود کمپانی باشید
کریس:اوکی حله
-پس من میرم
پسرا: اوکی
من:اون کی بود؟؟؟
سوهو:منجیرمون
من:اهااااا
غذا آماده شد بعد از غذا همه نشسته بودیم
لوهان همینطور که به غزل نگاه میکرد گفت
لوهان:عاشقتم
غزل:حق داری
لوهان: →_→
من:کرییییسسس
کریس:جونم
من:آی لاو یو چی میشه؟؟؟؟
کریس:دوست دارم
من:وظیفته
با این حرف همه زدن زیر خنده
لوهان:بی خیال داداش اینا لیاقت ندارن....
- ۳.۸k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط