هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم
هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، دشنه زدی خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست ، بگویم که نمی فهمیدم!
غرق تردید شدم ، باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمی پرسیدم
بی سبب نیست ، فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم، یخ کردم!
مثل خورشید غروبی که نمی تابیدم
اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم
برو ای یار برو ! از تو گذشتم ، خوش باش
برو ای یار ! که من مهر تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، دشنه زدی خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست ، بگویم که نمی فهمیدم!
غرق تردید شدم ، باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمی پرسیدم
بی سبب نیست ، فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم، یخ کردم!
مثل خورشید غروبی که نمی تابیدم
اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم
برو ای یار برو ! از تو گذشتم ، خوش باش
برو ای یار ! که من مهر تو را بخشیدم
- ۲.۰k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط