هنوزم ساعت خاطره هایم در سکوت زنده ست"
هنوزم ساعت خاطره هایم در سکوت زنده ست"
در سالهای کودکیم ٬ یک ساعت دیواری داشتیم
روزی چند بار سرو صدا میکرد .
زیاد از صداش خوشم نمیامد .اما مادرم همیشه گوشش به سروصدای ساعت خوش بود.
با صدای دنگ دنگ ساعت نمازش رو تنظیم میکرد.
راستش چند دفعه شیطنت کردم و با کمک برادرم پاکت سیگار پدرم رو پاره کردم ٬ لای دنگ دنگش گذاشتم تا سروصدا نکند. اما مادرم زود فهمید و با ناراحتی نگاهم کرد و در سکوت کاغذ را برداشت .
انگار صدای ساعت برای پدر و مادرم زیباترین سنفونیک جهان بود.
از آن زمان سالهاست میگذرد و ساعت قدیمی بردیوار خانه مان هنوز آویزان است و دیگر از صدایش خبری نیست .
سکوتش سنگین شده گاهی رویش دستمالی میکشم تا گردهایش را پاک کنم .
انگار او هم از رفتن عزیزانش ناراحت است.
گاهی احساس میکنم در تنهاییش گریه میکند و او هم مثل من با خاطره هایش تنهاست .
چقدر دوست دارم مثل گذشته ساعت خاطرها دوباره دنگ دنگ کند ومادرم باشد تا نمازش رو همزمان با صدای او بخواند.
در سالهای کودکیم ٬ یک ساعت دیواری داشتیم
روزی چند بار سرو صدا میکرد .
زیاد از صداش خوشم نمیامد .اما مادرم همیشه گوشش به سروصدای ساعت خوش بود.
با صدای دنگ دنگ ساعت نمازش رو تنظیم میکرد.
راستش چند دفعه شیطنت کردم و با کمک برادرم پاکت سیگار پدرم رو پاره کردم ٬ لای دنگ دنگش گذاشتم تا سروصدا نکند. اما مادرم زود فهمید و با ناراحتی نگاهم کرد و در سکوت کاغذ را برداشت .
انگار صدای ساعت برای پدر و مادرم زیباترین سنفونیک جهان بود.
از آن زمان سالهاست میگذرد و ساعت قدیمی بردیوار خانه مان هنوز آویزان است و دیگر از صدایش خبری نیست .
سکوتش سنگین شده گاهی رویش دستمالی میکشم تا گردهایش را پاک کنم .
انگار او هم از رفتن عزیزانش ناراحت است.
گاهی احساس میکنم در تنهاییش گریه میکند و او هم مثل من با خاطره هایش تنهاست .
چقدر دوست دارم مثل گذشته ساعت خاطرها دوباره دنگ دنگ کند ومادرم باشد تا نمازش رو همزمان با صدای او بخواند.
- ۱.۱k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط