{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوزم ساعت خاطره هایم در سکوت زنده ست"

هنوزم ساعت خاطره هایم در سکوت زنده ست"

در سالهای کودکیم ٬ یک ساعت دیواری داشتیم
روزی چند بار سرو صدا میکرد .
زیاد از صداش خوشم نمیامد .اما مادرم همیشه گوشش به سروصدای ساعت خوش بود.
با صدای دنگ دنگ ساعت نمازش رو تنظیم میکرد.
راستش چند دفعه شیطنت کردم و با کمک برادرم پاکت سیگار پدرم رو پاره کردم ٬ لای دنگ دنگش گذاشتم تا سروصدا نکند. اما مادرم زود فهمید و با ناراحتی نگاهم کرد و در سکوت کاغذ را برداشت .
انگار صدای ساعت برای پدر و مادرم زیباترین سنفونیک جهان بود‌.
از آن زمان سالهاست میگذرد و ساعت قدیمی بردیوار خانه مان هنوز آویزان است و دیگر از صدایش خبری نیست .
سکوتش سنگین شده گاهی رویش دستمالی میکشم تا گردهایش را پاک کنم .
انگار او هم از رفتن عزیزانش ناراحت است.
گاهی احساس میکنم در تنهاییش گریه میکند و او هم مثل من با خاطره هایش تنهاست .
چقدر دوست دارم مثل گذشته ساعت خاطرها دوباره دنگ دنگ کند ومادرم باشد تا نمازش رو همزمان با صدای او بخواند.
دیدگاه ها (۱)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 132・⁠]⁠ᕗهرچند دیدن لباس و سر...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ به تایید س...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط