خیلی خسته. روی صندلی نشست جان هم کنارش نشست .. میون‌شی پا

خیلی خسته. روی صندلی نشست جان هم کنارش نشست .. میون‌شی پاک زد و غرق افکارش شد .. هنوزم گونش به شدت می‌سوخت .. حتی هیچ کسو هم نداشت .. هیچ کس... ولی این جان بود که موهای میون‌شی را لمس کرد : خوبی زن دایی ؟
مینوشی پاک زد که باعث ریختن اشک هایش هم شد و سر خم کرد که باعث ریختن موهایش شد حق آرامی زد و آروم گفت : خوبم ..
جان : نیستی به من دروغ نگو .. جان با دست کوچیکش محکم دست میون‌شی را گرفت سپس نرم بوسید و آورم گفت : نگران نباش به دایی نمی‌گم که گریه کردی
دخترک غم زده تند اشک هایش را پاک کرد و موهایش را جمع .. ریلکس نفس کشید و آورم گفت : حالم خوبه .. بخاطر اونی جونم باید حالم خوب باشه
.......


‌
دیدگاه ها (۱)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

پارت 5

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

{محکوم به لمس } part ۱۹ 杂交种ناگهان دست جیمین محکم دور کمرش ح...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

.....پارت چهارم.....

....پارت بیستم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط