{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

☆ازدواج اجباری☆

P♡29

________


*سومی اروم پد الکلی رو برداشت و شروع به پاک کردن خون دور زخم شد ولی فایده ای نداشت و همچنان خون داشت از بازوش پایین میریخت و سومی تمام تلاششو میکرد تا خونو بند بیاره حالا یا به کمک دستمال یا پد الکلی و...بعد از بند اومدن خون و در اوردن گلوله از زخم تقریبا به مراحل پایانی زخم رسیده بودن....توی این مدت سومی با جدیت و اروم طوری که به جونگکوک صدمه ای نرسه یا درد نکشه زخمشو پانسمان میکرد و جونگکوک هم تمام این مدت فقط به صورت نزدیک سومی نگاه میکرد...زیبایی چشماش و لباش...همش داشت دیوونش میکرد*

×...من ادم خوبی نیستم(آروم و سرد طوری که با حسرت به سومی نگاه میکرد)

+...فقط چون دستت زخمه دلیل نمیشه ادم بدی هستی(به بستن بانداژ دور بازو ادامه داد)

×میدونی چرا از زخمش نمیترسم؟

+...چون...بهش عادت داری؟...قبلا...جای زخمای قدیمی رو پشتت دیدم...

×نه...چون اینکه دستهات بهم بخوره خطرناک تره...

+....

×لمس تو. وقتی دستات نزدیک میشه، انگار تمام سلول‌هام دوباره متولد می‌شن. این حس، از درد گلوله هم دیوانه‌کننده‌تره. باعث می‌شه فراموش کنم کی هستم… و فقط بخوام که...مال تو باشم

+...ف..فقط...از درد زخمه....(آروم و نگاهشو میدزده)

*سومی سریع نگاهشو میدزده و مشغول جمع کردن دستمال کاغذی های خونی میشه*

+ه....هنوزم ..درد میکنه؟زخمت..

×...میتونم تحملش کنم

+اگه بخوای میتونم...برای گونت کمی یخ بیارم_

×نظرت چیه فقط ببوسیش؟

+...چ..چی_

×گونمو...به نظرم اگه اینقدر نگرانی میتونی ببوسیش...

+....خ..خب..

×(سرشو به طرف سومی کرد که گونه کبودشو ببوسه)زود باش

*...سومی آروم آروم نزدیک صورتشو نزدیک به گونه جونگکوک کرد و قبل از اینکه بتونه گونشو ببوسه جونگکوک کمرشو گرفت و روی پاش نشوند و لباشو بوسید..طعم لبای سومی باعث دیوونه شدن جونگکوک میشد..انگار بوسیدن چیزی شیرین بعد از تنها چیزی که تو زندگیش مزه میکرد و تلخی و دود سیگار و..بود طوری مک میزد انگار سال ها منتظر این لحظه بود و...انگار... با اولین قدم...از مرز عبور کرده بود...با هر مک جونگکوک بوسه عمیق تر میشد و راه تنفس سومی تنگ تر تا جایی که دیگه نمیتونست نفس بکشه...با مشتای کوچیک آروم به سینه جونگکوک زد که بوسه رو تمومش کنه ولی اون همچنان میبوسید و با زبونش طعم لبای سومی رو میچشید و مک میزد...سومی از اول بوسه تو شک بود ولی مقاومتی هم نمیکرد و با چشمای شوکه فقط نگاه میکرد...*

__________

#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
دیدگاه ها (۴)

☆ازدواج اجباری☆P♡28__*ویو سومی**با شنیدن صدای در بلند شدم و ...

حمایت کنید خوشگله رو🪐✨️@nova_the.star

☆ازدواج اجباری☆P♡16____________*ویو سومی**خدایا....لبای نرمش...

☆ازدواج اجباری☆P♡23_________×سوسن سفید؟+اوهوم...سوسن سفید نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط