هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۱۵
اعضا و آرنیکا وارد عمارت شدند آرنیکا با سرعت به سمت اتاقش رفت اعضا تعجب کردند همیشه وقتی از مأموریت برمیگشتند آرنیکا برای همه قهوه درست میکرد و با هم میخندیدند و میگفتند ولی اینبار بدون هیچ حرفی مستقیم به سمت اتاقش رفت
شوگا : میگم لازم نیست کسی پیشش بره
جونگ کوک : آره بنظرم یکی بره پیشش
نامجون : نه الان بیشتر به تنهایی نیاز دارد تا وجود ما
جونگ کوک : آخه اگر پیشش نرویم قضیه را هم نمیفهمیم
نامجون : اون رو ولش کن سر شام ازش میپرسیم الان بزار تنها باشه
اعضا : باشه
همه به سمت اتاق هایشان رفتند و هر کس مشغول کار های خودش شد ولی آرنیکا چی
ویو آرنیکا :
یا سرعت به سمت اتاقم رفتم و در را بستم حالم اصلا خوب نبود دلم میخواست گریه کنم...نه تو قوی هستی نباید گریه کنی.....ولی...نمیتونم... نمیتونم...ولش کن شاید اگر بروم حمام حالم بهتر شود...آره...همین کار را میکنم حوله ام را برداشتم و به سمت حمام رفتم وان را پر از آب کردم و به داخل وان رفتم.....ولی هنوز فایده نداشت....حالم حتی یه ذره هم خوب نشده بود دلم میخواد گریه کنم نمیتونم جلویش را بگیرم اشک هایم بی اختیار میریخت ناگهان یه صدایی در سرم پخش شد بعضی وقتها به گریه کردن احتیاج داریم دیگر نتوانستم تحمل کنم و شروع به گریه کردم یه دل سیر گریه کردم انگار واقعا به این لحظه احتیاج داشتم....انگار فقط تنها راه آرام کردن گربه بود
«۲ ساعت بعد »
از حمام بیرون آمدم روتین بعد از حمامم را زدم و لباس هایم را پوشیدم و موهایم را خشک کردم حوصله ام سر رفته بود تصمیم گرفتم برم بیرون از اتاق بیرون آمدم و به سمت پذیرایی رفتم هیچکس نبود جز تهیونگ که روی مبل نشسته بود و سرش توی گوشی بود کرمم فعال شد آرام آرام به سمت تهیونگ رفتم و پشت مبل قایم شدم و بلند شدم و
آرنیکا : جیغغغغغغغغغغغغ(فرابنفش)
تهیونگ ترسید و از روی مبل افتاده زمین آرنیکا از خنده پاره شد
تهیونگ : مکه مرض داری اینجوری میترسونی
آرنیکا : وای باید قیافه ات رو میدیدی خیلی جالب بود
تهیونگ : که قیافه من جالب بود
تهیونگ بلند شد و آرنیکا را دنبال کرد آرنیکا فرار کرد تقریبا کل آشپزخانه و پذیرایی را دویدند که آرنیکا به سمت پله ها رفت که به یکی برخورد کرد و
ادامه دارد......
بابت تاخیر هم متاسفم این چند روز سرم خیلی شلوغ بود نتونستم بزارم
پارت ۱۵
اعضا و آرنیکا وارد عمارت شدند آرنیکا با سرعت به سمت اتاقش رفت اعضا تعجب کردند همیشه وقتی از مأموریت برمیگشتند آرنیکا برای همه قهوه درست میکرد و با هم میخندیدند و میگفتند ولی اینبار بدون هیچ حرفی مستقیم به سمت اتاقش رفت
شوگا : میگم لازم نیست کسی پیشش بره
جونگ کوک : آره بنظرم یکی بره پیشش
نامجون : نه الان بیشتر به تنهایی نیاز دارد تا وجود ما
جونگ کوک : آخه اگر پیشش نرویم قضیه را هم نمیفهمیم
نامجون : اون رو ولش کن سر شام ازش میپرسیم الان بزار تنها باشه
اعضا : باشه
همه به سمت اتاق هایشان رفتند و هر کس مشغول کار های خودش شد ولی آرنیکا چی
ویو آرنیکا :
یا سرعت به سمت اتاقم رفتم و در را بستم حالم اصلا خوب نبود دلم میخواست گریه کنم...نه تو قوی هستی نباید گریه کنی.....ولی...نمیتونم... نمیتونم...ولش کن شاید اگر بروم حمام حالم بهتر شود...آره...همین کار را میکنم حوله ام را برداشتم و به سمت حمام رفتم وان را پر از آب کردم و به داخل وان رفتم.....ولی هنوز فایده نداشت....حالم حتی یه ذره هم خوب نشده بود دلم میخواد گریه کنم نمیتونم جلویش را بگیرم اشک هایم بی اختیار میریخت ناگهان یه صدایی در سرم پخش شد بعضی وقتها به گریه کردن احتیاج داریم دیگر نتوانستم تحمل کنم و شروع به گریه کردم یه دل سیر گریه کردم انگار واقعا به این لحظه احتیاج داشتم....انگار فقط تنها راه آرام کردن گربه بود
«۲ ساعت بعد »
از حمام بیرون آمدم روتین بعد از حمامم را زدم و لباس هایم را پوشیدم و موهایم را خشک کردم حوصله ام سر رفته بود تصمیم گرفتم برم بیرون از اتاق بیرون آمدم و به سمت پذیرایی رفتم هیچکس نبود جز تهیونگ که روی مبل نشسته بود و سرش توی گوشی بود کرمم فعال شد آرام آرام به سمت تهیونگ رفتم و پشت مبل قایم شدم و بلند شدم و
آرنیکا : جیغغغغغغغغغغغغ(فرابنفش)
تهیونگ ترسید و از روی مبل افتاده زمین آرنیکا از خنده پاره شد
تهیونگ : مکه مرض داری اینجوری میترسونی
آرنیکا : وای باید قیافه ات رو میدیدی خیلی جالب بود
تهیونگ : که قیافه من جالب بود
تهیونگ بلند شد و آرنیکا را دنبال کرد آرنیکا فرار کرد تقریبا کل آشپزخانه و پذیرایی را دویدند که آرنیکا به سمت پله ها رفت که به یکی برخورد کرد و
ادامه دارد......
بابت تاخیر هم متاسفم این چند روز سرم خیلی شلوغ بود نتونستم بزارم
- ۸.۳k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط