{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این متن انقدر قشنگه که خوندنش اجباریه بابا داشت روزنامه م

این متن انقدر قشنگه که خوندنش اجباریه بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود رو تیکه تیکه کرد وگفت فرض کن این پازله...! درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کرد, بابا، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟! بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم …دنیا خودش درست شد آدمای دنیا که درست بشن... دنیا هم درست میشه ...
دیدگاه ها (۱۰)

از مترسکی سوال کردم آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟ پاس...

«جهان کاریکاتورِ تلخی‌ست»تروریست‌ها، کاریکاتوریست‌ها را می‌ک...

زنان تلاش می کنند تا با مردان برابر شوند وچه تلاش بیهوده و م...

چرچیل می‌گوید: در میانه جنگ جهانی دوم درحالیکه لندن زیربمبار...

رمان جونگ کوک

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

چند پارتی

تکپارتی وقتی حامله ای

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت دهم: بازیِ جدیدِ پادشاهنورِ چر...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط