{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مروارید آبی

مروارید آبی
Part ⁴⁸
+به پای هم پیر شین
~ممنونم
فلش بک به جلوی عمارت*
~ خبب خانم خانما رسیدیدم (لبخند)
+ممنونم
~نظرت چیه؟
+نظر چی؟
~میخوای با کوک چیکار کنی؟
+هیچی برمیگردم پیشش چون چاره ای ندارم
~هوم فکر خوبی میکنی
+ممنونم که من و رسوندی خدافظ
~خدافظ
ویو لانا
بعد از خدافظی با تهیونگ رفتم عمارت پدرم.. دلم برای این ارامش و این تم تنگ شده بود دلم براشون یذره شده بود
با اینکه اونا رفتن بازم خونه تمیز بود...
ولی بدون خدمتکار و بادیگارد
هعی پارچع سفیدی که روی مبلا و وسایل بود و کشیدم رفتم تو اتاقم و لباسم عوض کردم یه هودی پوشیدم
رفتم پایین تو پذیرایی و شروع کردم جمع کردن پارچه های سفید ساعت چهار بود گشنمه ام نبود تصمیم گرفتم برم حموم و تو وان یکساعت بشینم و به هیچی فکر نکنم حوله رو ورداشتم و به سمت حموم رفتم وان و از اب سرد پر کردم
خیلی سرد بود ولی ارامش خاصی داشت تو وان دراز کشیدم و چشمام و بستم به هیچی فکر نکردم ...
بعد از یکساعت تو وان نشستن دیدم چشمام داره سنگین میشه ترسیدم که خوابم ببره بخاطر همین پاشدم و بدنمو اب کشیدم و با حوله از حموم اومدم بیرون و همون لباسا رو پوشیدم چون تمیز بودن چشمم خورد به دفترچه توی چمدونم
یه قلم ورداشتم و توش نوشتم
ششم ژوئن 2013
به عمارت پدر برگشتم... دلتنگ صدای پدر و بغل مادر...
بستم و به تخت خواب نکاه کردم الارم گوشی و روی ساعت هفت گذاشتم و روی تخت پریدم و سیاهی....
فلش بک به عمارت کوک*
~من اومدم
_ چیشد سالم رسیدید؟
~بلههه(کشیده)
_ممنونم ازت
~ بنظرت یکم زیاده روی نکردی؟
_باید هرچه سریع تر اینجا رو ترک میکرد
ولیی....
برمیگرده سمت جیمین*
_ببینمـ..
#ببین کوک غلط کردم واقعا خودمم میدونم خیلی بد کردم و نباید اینجوری باهاش حرف میزدم چاره ای نداشت..
ببخشید (سرش پایین)
_جیمین تو داشتی خفه اش میکردی اگه تهیونگ نرسیده بود معلوم نبود چی میشد
#اون سیلی زد خب
_خب توهم به زن من گفتی هرزه

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۲)

مروارید آبیPart ⁴⁹~کوک تو کار خودت بدتر از همه بود میخواستی ...

مروارید آبیPart ⁵¹همینجوری داشتم از شیشه پنجره داخل رستوران ...

مروارید آبیPart ⁴⁷ویو لانا تهیونگ راست میگفت این جاده واقعا...

مروارید آبیPart ⁴⁶ویو لاناکسی نبود توی راهرو... خداروشکر... ...

(ادامه فلش بک)ویو جونگکوک لبخندی زدم -باشهرفتم حموم و اون مر...

Part 9 اسم دختره یونگ سو خیلی دختر مهربونه کوک ویوتو اتاق کا...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط