{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کا

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست
دیدگاه ها (۱۷)

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند!!!عتیقه‌فروشی در روستایی به منز...

داستان کوتاه ..........رعیت و عتیقه فروشعتیقه فروشی در روستا...

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌...

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه...

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ...

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ...

هرگز فکر نکنیدعتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد...

فکر نکنید دیگران احمقند!عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیت...

هرگز فکر نکنیدعتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط