{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« پارت ششم »
کوک با خودش که فکر کرد ، اگه عاشقش نبود پس چرا وقتی بهش نزدیک می‌شد قلبش وحشیانه میزد .
در آخر کوک به نتیجه رسید که اون هم عاشق تهیونگ شده .

تصمیم گرفت که واقعا به اون لوکیشن‌ بره و عشقش رو به تهیونگ اعتراف کنه .
به لوکیشن رفت .
تهیونگ رو دید که روی یکی از نیمکت های پارک نشسته .
کوک به سمتش رفت و کنارش نشست .
تهیونگ : خب ، فکرات رو کردی ( لبخند )
کوک : اوممم اره ( لبخند )
تهیونگ: بگو ؟ ( لبخند )
تهیونگ بعد این حرفش به سمت کوک چرخید و بهش نگاه کرد .
کوک : راستش منم دوستت دارم ولی اگه ما باهم باشیم و اگه دشمنامون هم بفهمن یکی از ما رو میگیرن تا یکی دیگه از ما رو گیر بندازن ( ناراحت )
تهیونگ : کوک نگران نباش من اجازه نمی‌دم کسی بفهمه ، اصلا اگه کسی بفهمه مگه چی میشه ؟ مطمئن باش من خودم مواظبت هستم و نمیزارم اتفاقی برات بیفته ( لبخند )
کوک لبخند زد .
تهیونگ رو بغل کرد .
تهیونگ به لحظه شوکه شد ولی بعد اون هم دستش رو دور کمر باریک کوک حلقه کرد .
بعد از چند ثانیه داخل بغل همدیگه بودن از هم جدا شدن .
تهیونگ : بانی گرسنه نیستی ؟ ( لبخند )
کوک : چرا خیلی گرسنمه ( کیوت )
تهیونگ : اوکی پس بریم رستوران ؟ ( لبخند )
کوک : آره بریم ( خوشحال و ذوق )
تهیونگ و کوک هردو سوار ماشین خودشون شدن و به طرف رستوران رفتن .
وقتی رسیدن پیاده شدن .
وارد رستوران شدن و پشت یکی از میز ها نشستن .
گارسون اومد و سفارش ها رو گرفت .
بعد ده دقیقه غذا ها رو آورد و گذاشت روی میز .
شروع به خوردن کردن ولی تهیونگ نمی‌خورد و با عشق داشت به بانی کوچولوش نگاه می کرد .
کوک : ته چرا نمیخوری ؟ ( کیوت و لبخند )
تهیونگ : میخورم تو اول بخور ( لبخند )
کوک لبخندی به عنوان تأیید زد .
تهیونگ بعد چند دقیقه شروع به خوردن کرد .
وقتی هردو خوردن ، غذاهاشون رو حساب کردن .
از رستوران بیرون اومدن .
کوک : ته بریم بار ؟ ( لبخند )
تهیونگ: بریم ( لبخند ) .......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« ببخشید که دیر شد » 🙂‍↕️💜✨
دیدگاه ها (۶)

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت هفتم » تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشو...

«𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱» « پارت نهم » « صبح »کوک صبح با حس درد در زی...

هایلایت درخواستی 💜💫 درخواست این عسل خانوم : @989383_2527 🌸

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت پنجم » تهیونگ : بانی منم وقتم کمه و...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت سیزدهم » کوک صبح با دل درد شدیدی بی...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت نوزدهم » وقتی رسیدن خونه تهیونگ با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط