{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

• پارت پانزده

• پارت پانزده



ته کمی فکر میکنه بعد

ته: اوه، اره، اون، امممم میخاستم تشکر کنم ازت بخاطر اون روز، میتونستی ولم کنی و حتی من هم معلوم نبود کی بهوش بیام و تو چه موقعیتی، که دوباره 🤦🏻‍♂

کوک اها، پس این بود

به خونه ته میرسن و تشکر میکنه و پیاده میشه، جلوی در که می ایسته با خودش فکر میکنه

بهتره یواشکی وارد خونه بشه

وارد میشه و به سمت اتاقش میره، کارایی که برای رفتن به مدرسه لازمه رو انجام میده، یادش میوفته امروز وقته کار پاره وقتش هست و یه هودی لش و یه شلوار بگ هم توی کیفش میزاره تا سر کار لباساش رو عوض کنه

به سمت درخروجی که میره، میبینه مادرش مست، کنار میز نهار خوری، که روش پر بطری آبجو بود خوابه، یه لیوان آب عسل براش درست میکنه که بعد سردرد نگیره و بعد از خونه به سمت مدرسه میره

جونگوک هم بدون معطلی به مدرسه میره





توی کلاس وقتی جیهون ته رو میبینه

جیهون بهتری ته؟؟
ته حالم خوبه
جیهون باید بیشتر مراقب خودت باـــ
ته. اهمیتی نمیدم
جیهون احمق، اگ به خودت اسیبی بزنی
ته باشه بس کن
جیهون دستت چی شده؟؟
ته چیزی نیس
جیهون باید باندش رو عوض کنی
ته . . . .
جیهون، ته، چرا بهم نگفتی با جئون جونگکوک دوستی؟؟!
ته. چون نیستم
جیهون عه، پس دیشب و پری شب کجا خوابیده بودی؟!؟؟

ته کلافه میگه

دلیلی نمیبینم همه چیز رو بهت توضیح بدم

بعد از کلاس میزنه بیرون و به سمت دستشویی میره
باندش رو باز میکنه و دستش که خون خشک شده رو میشوره

مدرسه تموم میشه و از میدرسه بدون معطلی بیرون میزنه


. . . . .
شرایط پارت بعدی
25تا لایک و کامنت
میدونم بد دارم مینویسم ولی حمایت کنین فرشته ها

🥲🥱👋🏻🫡.
دیدگاه ها (۲۱)

پارت چهارده. در رو که باز کردم ، صدای نفس نفس زدنش رو شنییدم...

پارت سیزده پدر ته: تهیونگ مگ بهت هشتار ندادم به حرف مادرت گو...

جونگکوک پارت هشتم هم به سمت مدرسه راه میوفته وقتی میرسه دوست...

پارت هفتم وقتی وارد میشه مادرش پشت سرش راه میوفته و با داد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط