پارت سیزده
پارت سیزده
پدر ته: تهیونگ مگ بهت هشتار ندادم به حرف مادرت گوش کنی( عربده)
ته:ولی بابایی من، من فقط
پدر ته ؛ دهنتو ببند چش سفید، حالا یه ردی روی تنت میزارم، تا ابد یادت باشه تو یه تو سری خور بیشتر نیستی
آهن داغ توی دست پدرش، باعث بند اومدن نفس ته شو که داشت به سمت قفسه سینه ته میرفت، توی خواب هم همون خفگی رو احساس میکرد و با درد و ناله میگریید
دست پدر داشت بهش نزدیک میشد، تا اینکه در باز شد، یه شخصی وارد اتاق شدو به سمت ته رفت، اصلا معلوم نبود کی بود، فقط دستش به سمت ته برد و ته اونو گرفت و فشرد، با التماس ازش خواست بمونه، نره و من میترسم
اون حرف هارو تکرار میکرد و گریه میکرد و اون شخص توی خواب های ته، اون رو بغل کرد و محکم فشردش
ته، وقتی هم که حالش خوب نبود، واقعا دلش میخاست یه نفر اونو تو بغلش گم کنه، تا اشکی از چشماش نیاد، و توی خواب بهترین حسو داشت
اما با اینکه اولین بار بود، چرا عطر تنش آشنا بود؟!
اون مرد، سرش رو نوازش کرد و از ته جدا شد
،
• جونگکوک
صبح شده بود، اون پسر هنوزم با آرامش توی بغلم خوابیده بود، اون رو که به خودم نزدیک دیدم، یاد اون حرفش توی بهیاری افتادم
آروم سرش رو نوازش کردم و از روی تخت بلند شدم، در رو که باز کردم. . . . . .
شرایط پارت بعدی
25تا لایک و کامنت
خوب بخوابید فرشته ها.... ✨🎀
پدر ته: تهیونگ مگ بهت هشتار ندادم به حرف مادرت گوش کنی( عربده)
ته:ولی بابایی من، من فقط
پدر ته ؛ دهنتو ببند چش سفید، حالا یه ردی روی تنت میزارم، تا ابد یادت باشه تو یه تو سری خور بیشتر نیستی
آهن داغ توی دست پدرش، باعث بند اومدن نفس ته شو که داشت به سمت قفسه سینه ته میرفت، توی خواب هم همون خفگی رو احساس میکرد و با درد و ناله میگریید
دست پدر داشت بهش نزدیک میشد، تا اینکه در باز شد، یه شخصی وارد اتاق شدو به سمت ته رفت، اصلا معلوم نبود کی بود، فقط دستش به سمت ته برد و ته اونو گرفت و فشرد، با التماس ازش خواست بمونه، نره و من میترسم
اون حرف هارو تکرار میکرد و گریه میکرد و اون شخص توی خواب های ته، اون رو بغل کرد و محکم فشردش
ته، وقتی هم که حالش خوب نبود، واقعا دلش میخاست یه نفر اونو تو بغلش گم کنه، تا اشکی از چشماش نیاد، و توی خواب بهترین حسو داشت
اما با اینکه اولین بار بود، چرا عطر تنش آشنا بود؟!
اون مرد، سرش رو نوازش کرد و از ته جدا شد
،
• جونگکوک
صبح شده بود، اون پسر هنوزم با آرامش توی بغلم خوابیده بود، اون رو که به خودم نزدیک دیدم، یاد اون حرفش توی بهیاری افتادم
آروم سرش رو نوازش کردم و از روی تخت بلند شدم، در رو که باز کردم. . . . . .
شرایط پارت بعدی
25تا لایک و کامنت
خوب بخوابید فرشته ها.... ✨🎀
- ۲.۹k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط