{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…
اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که
وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم…. !!!
دومی می گه این که چیزی نیست،
من یه بار یه آلبالو رو باهسته قورت دادم، همه ی فامیلامون میگفتن چند ماهه حامله ای؟!
دیدگاه ها (۵)

الوود: من تا به حال نتونستم جایی رو پیدا کنم که بخوام اونجا ...

: \

...

:-(

پارت ۱

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اول...

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن. اول...

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میرفت...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط