{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن.

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن. اولي مي گه من اونقدر لاغر بودم که وقتي مي رفتم حموم مامانم با يه چيزي روي چاه رو مي پوشوند تا من توي چاه نيفتم. دومي مي گه اين که چيزي نيست، من يه بار يه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ي فاميلامون مي گفتن اوا زري خانوم چند ماهه حامله اي؟!
دیدگاه ها (۸)

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اول...

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن…اولی...

یه روز دوتا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میرفت...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتادخترداشتن باخاطرات لاغریشون افه میومدن اولی میگفت :من ای...

دوتا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن اولی م...

درد و دل دو تا دختر لاغر :اولی : من آنقد لاغرم که میرم حموم ...

#طنز😂 گفتگوی بین دوتا دختر لاغر آبودانی:اولی: من انقد لاغرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط