{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگار عوض شد...

روزگار عوض شد...

مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،
دو به دو با هم ...
هرکداممان را که می کندند،
آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!
دیدگاه ها (۳)

در سرزمــین من کــسی بوســـــــــــه فرانسوی بلد نـــــیست.....

عشق یعنی وقتی که بعد سالیان سال جدایی اسمش میاد مکث میکنی...

بیمــاری سَختــی گرفتــــه ام.. نامَش تنهایــی است...! دَر...

امسال شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائيل در حرم و در مسیر م...

𝒩𝑜𝓋𝑒𝓁 ⃟‌ 𐙚ᤣ९𝒩𝒶𝓂𝑒::محله ما،سئول✿̲ׄ𝒮𝓎𝓃𝑜𝓅𝓈𝒾𝓈::داستان درباره‌ی پ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۲صدای ضبط‌شده دوباره در اتاق پیچ...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۴در مسیر حرکت به سمت...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط