Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۱
Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۱
جیمین با ابهتی که مخصوص خودش بود، صورت هویون را به سمت خودش چرخاند. چشمانش پر از عشقی بود که با جدیتی فولادین ترکیب شده بود. او با صدایی بم و آرام گفت: هویون، به من گوش کن. مهم نیست این دست الان حرکت میکنه یا نه. تو برای من همون زنی هستی که هیچ طوفانی نتونست خمِش کنه. اگه لازم باشه، من دستِ تو میشم، من سلاحِ تو میشم. اجازه نده خشمت تو رو از پا دربیاره، چون اونایی که این کارو کردن، میخوان تو رو ضعیف ببینن. اما اونا نمیدونن که من تا وقتی نفسم بالا میاد، اجازه نمیدم لرزش به دلت بیفته.
هویون دندانهایش را روی هم سفت کرد. چشمانش از خشم میسوخت اما بغضش را با بیرحمی قورت داد. او به جیمین نگاه کرد و با لحنی سنگین و برنده گفت: ضعف؟ نه جیمین... این ضعف نیست. این یه تولد دوبارهست
جیمین پیشانیش را بوسید و از روی تخت بلند شد : زود برمیگردم
با قدم های سنگینی از اتاق خارج شد بعد از بستن درب مقابل دکتر ایستاد ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک و یه سول هم پیش آنها آمدن دکتر شروع به حرف زدن کرد : خانم پارک حالش خوبه فقط روحیه نداره
شما باید کمکش کنید تا روحی پیدا کنه خیلی زود خوب میشه
یه سول با ناراحتی گفت : اون خیلی دیر روحی پیدا میکنه
جونگ کوک فقط آهی کشید و گوش به حرف های آنها ماند.
به محض اینکه در بسته شد، هویون با تقلا و دردی که در پهلویش میپیچید، سرم را از دستش کشید و از تخت پایین رفت
در حالی که از شدت خشم و بغض میلرزید، خودش را به دستشویی اتاق رساند. جلوی آینه ایستاد. به بازتاب تصویر خودش زل زد تصویر دختری که حالا بخشی از بدنش، یعنی پنجهی دست راستش، مثل یک تکه گوشتِ مرده از مچ آویزان بود.هویون دندانهایش را روی هم فشرد، بازویش را عقب برد و با تمام قدرت، پنجهی فلجشدهاش را کوبید وسط آینه.
شیشه تَرک خورد، اما هویون هیچچیز حس نکرد. دوباره کوبید. محکمتر. صدای خرد شدن شیشه و برخورد استخوان دستش با سطح سخت بلند میشد، اما برای او، آن دست متعلق به یک غریبه بود.
او دیوانهوار مشت میزد خون از لای انگشتان بیحسش روی سرامیکهای سفید جاری شد، اما هویون فقط با چشمان دریده به دستش نگاه میکرد که داشت متلاشی میشد و او حتی یک ذره درد هم حس نمیکرد.
جیمین با ابهتی که مخصوص خودش بود، صورت هویون را به سمت خودش چرخاند. چشمانش پر از عشقی بود که با جدیتی فولادین ترکیب شده بود. او با صدایی بم و آرام گفت: هویون، به من گوش کن. مهم نیست این دست الان حرکت میکنه یا نه. تو برای من همون زنی هستی که هیچ طوفانی نتونست خمِش کنه. اگه لازم باشه، من دستِ تو میشم، من سلاحِ تو میشم. اجازه نده خشمت تو رو از پا دربیاره، چون اونایی که این کارو کردن، میخوان تو رو ضعیف ببینن. اما اونا نمیدونن که من تا وقتی نفسم بالا میاد، اجازه نمیدم لرزش به دلت بیفته.
هویون دندانهایش را روی هم سفت کرد. چشمانش از خشم میسوخت اما بغضش را با بیرحمی قورت داد. او به جیمین نگاه کرد و با لحنی سنگین و برنده گفت: ضعف؟ نه جیمین... این ضعف نیست. این یه تولد دوبارهست
جیمین پیشانیش را بوسید و از روی تخت بلند شد : زود برمیگردم
با قدم های سنگینی از اتاق خارج شد بعد از بستن درب مقابل دکتر ایستاد ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک و یه سول هم پیش آنها آمدن دکتر شروع به حرف زدن کرد : خانم پارک حالش خوبه فقط روحیه نداره
شما باید کمکش کنید تا روحی پیدا کنه خیلی زود خوب میشه
یه سول با ناراحتی گفت : اون خیلی دیر روحی پیدا میکنه
جونگ کوک فقط آهی کشید و گوش به حرف های آنها ماند.
به محض اینکه در بسته شد، هویون با تقلا و دردی که در پهلویش میپیچید، سرم را از دستش کشید و از تخت پایین رفت
در حالی که از شدت خشم و بغض میلرزید، خودش را به دستشویی اتاق رساند. جلوی آینه ایستاد. به بازتاب تصویر خودش زل زد تصویر دختری که حالا بخشی از بدنش، یعنی پنجهی دست راستش، مثل یک تکه گوشتِ مرده از مچ آویزان بود.هویون دندانهایش را روی هم فشرد، بازویش را عقب برد و با تمام قدرت، پنجهی فلجشدهاش را کوبید وسط آینه.
شیشه تَرک خورد، اما هویون هیچچیز حس نکرد. دوباره کوبید. محکمتر. صدای خرد شدن شیشه و برخورد استخوان دستش با سطح سخت بلند میشد، اما برای او، آن دست متعلق به یک غریبه بود.
او دیوانهوار مشت میزد خون از لای انگشتان بیحسش روی سرامیکهای سفید جاری شد، اما هویون فقط با چشمان دریده به دستش نگاه میکرد که داشت متلاشی میشد و او حتی یک ذره درد هم حس نمیکرد.
- ۵۸۹
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط