{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

زخمی که منو تو رو بهم رسوند پارت ①⑥
🐰ما خودوون رو کشتیم خانوم تازه بلند شده بعد از خنده های فروان به کمک نگهبان ها رفتیم تو درمون گاهی که مال باند خودمونه اماده ی عملم کردن لحظه های اخر دیگه داشتم خدایی بیهوش میشدم هانول اومد بالا سرم 🐶مرگم حتمیه با تو 🐼خفه خون بگیر. بعدش بیهوش شدم و دیگه چیزی نفهمیدم ویو جونگ کوک زنیکه درد میگیهز اروم تر پانسمان کن دسته پلاستیک که نیست صد جام رو پانسمان کرد به قران مجید هیون سو رو گیر بیارم زنده اش نمیذارم هانا هم عین خرگوش پایین تخت وایساده بهم زل زده تازه فهمیده سرش چه بدبختی ها که نکشیدیم 🐔تموم شد قربان🐰باشه. خانومیه از اتاق خارج شد هانا به زور از تخت اومد بالا و نشست کنارم و با پایین دامنش بازی کرد انگشتاشو گرفتم و گفتم:چیه خانوم کوچولو؟ 🦄ببلشید به خاطر من انگلدر زخمی شدین.. عمو جیمینم تیل خورده 🐰اشکال نداره.. ما فقط داشتیم بازی میکردیم یکم عمو جیمین حواس پرتی کرده 🦄خوف میشه؟ 🐰اره معلومه🦚عملش تموم شده و تیر با موفقیت خارج شده 🦄هوراااا🦚دستت چی شده جونگ کوک؟ 🐰شکسته ولوار گردنم شده 🦚😅 بسه دیگه 🐰لبای جیمین چه مزه ای بود 🦚جونگ کوک به قران جوری میزنمت که پاتم بشکنه هاا🐰باشه بابا وحشی. ویو هانول چند روز بعد ماه عسل که کوفتمون شد برگشتیم سئول و الان تقریبا سه روزه که نه دایی نه جونگ کوک نه جیمین رو ندیدم فقط به سقف زل زدم اه شت سولی در رو وا کرد و گفت:دختر عمه. میای بریم بیرون؟ 🐼ده دقه دیگه پایینم🦋حله. بولوز سفید و شلواری پوشیدم و موهام رو بستم و دوویدم پایین داشتیم از در عمارت میرفتیم بیرون که کوک صداش اومد 🐰خانوما کجا تشریف میبرن 🐼جونگ کوکااا. دوویدم سمتش و بغلش کردم صدای سولی اومد که میگفت :چه عجب تورو دیدیم 🐰درگیر کارم.. هانول حسابی مواظب باش.. باز بادیگارد ها جدا نشو و خوب خواس جمع باش خب عزیزم؟ 🐼چشم.. تو هم مراقب خودت باش به اون دو مرد دیگر هم سلام برسانید بای. با سولی رفتیم تو مراکز خرید لحظه اخر دست کردم تو جیب جونگ کوک و بلک کارتش رو دراوردم خب یه خرید درست حسابی ویو کوک روی مبل دراز کشیدم و بینیم رو که جای عینک طبیم رو ماساژ دادم جنگی بین خواندان هوارانگ و جئونه. هر احتمالی توش هست به حرف های خودم توی اتاق فکر کردم هرجور حساب میکردم این تنها راه بود تا منو هانول بتونیم زندگیمون رو بکنیم. فلش بک توی اتاق عینکم رو در واردم و پرت کردم رو میز 🐰پدر.. جیمین.. یه لحظه گوش کنید.. اگر به هر دلیلی به هر طریقی توی این جنگ بلایی سرم اومد.. به همه بگین من مردم.. 🐶چی؟. چرا؟ 🐹توضیح بده ببینم منظورت چیه؟
🐰هانول.. هم من یه کینه ی خیلی قدیمی از هیون سو داریم.. هانول موقعی میتونه انتقام بگیره که ...
دیدگاه ها (۱۷)

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پسر بد (61)

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

چند پارتی درخواستی

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۲۵ 🖤صدای آژیرها نزدیک‌تر شد. افراد مین‌سو از راهرو فرار...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط