{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طرف اومده دفترم و شروع کرد از بدبختیهاش توی زندگی گفتن:ای

طرف اومده دفترم و شروع کرد از بدبختیهاش توی زندگی گفتن:ای بابا معلوم نیست عدالت خدا کجاست!اینه میگن خدا عادله،عادله!یکی رو میبینی از همون اول که به دنیا میاد توی ناز و نعمت بزرگ میشه،ماشین آنچنانی،خونه درندشت،زن خوب،بچه های موفق...یکی رو هم میبینی از اول بدبخت و فلک زدس،معتاد و خانواده فقیر و داغون ودستم به هر چی میزنه سنگ میشه،والله به خدا،آخه برای چی همه مثل هم نیستن؟
دیدم توپش خییلی پره،روحیشم داغون،دنبال یه جواب خوب می گشتم آروم بشه!گفتم وقتی کلاس سوم دبستان بودی مشقهای بچه کلاس اولیا برات خیلی راحت بود،نه؟دبیرستان که رفتی ،حتی ریاضیات راهنمایی برات آب خوردن شده بود،نه؟گفت آره...گفتم خوب خدا هم از بچه های کلاس بالاترش امتحانای سخت تری میگیره دیگه!دنیاهم محل امتحانه
نمیدونم خودم جوابمو چقدر” باور”دارم اما طرف رو که آروم کرد.
دیدگاه ها (۳)

چند ماه دیگه قرار بود پای راستش رو قطع کنند اما اون از این ق...

.

بهش گفتم :دوست دختر داریگفت: اره چطور مگه ؟گفتم؟ براش شارژ م...

وقتی میبینی یکی داره بهت دروغ میگه،سریع جبهه نگیر و قضاوت نک...

رومان عشقم مافیا پارت 39 اخر این پارت اخر رومانم ھست از زبان...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

رمان تهکوک

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 141♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

★ازدواج من و بابات؟...p²تو راه رفتن به خونه بودم که ماشینی ج...

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط