{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم خدایا دلم گرفته؛گفت از من؟

گفتم خدایا دلم گرفته؛گفت از من؟

گفتم خدایا از همه دلگیرم؛گفت حتی من؟

گفتم خدایا چقدر دوری؛گفت تو یا من؟

گفتم خدایا دلم را ربودند؛گفت پیش از من؟

گفتم نگران روزیم؛گفت آن با من.

گفتم خیلی تنهایم؛گفت تنهاتر از من؟

گفتم درون قلبم خالیست؛گفت پرش کن از عشق من.

گفتم دست نیاز دارم؛گفت بگیر دست من.

گفتم از تو خیلی دورم؛گفت من از تو نه.

گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟گفت با یاد من.

گفتم خدایا کمک خواستم؛گفت غیر از من؟

گفتم خدایا دوستت دارم؛گفت بیشتر از من؟

گفتم با این همه مشکل چه کنم؟گفت توکل به من.

گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؛گفت بجز من.

گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟گفت چون من از تو هستم و تو از من.

خدایا مرا ببخش بخاطر همه ی درهایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود...
دیدگاه ها (۵)

انتهای شب،‎ ‎نگرانی‎ ‎هایت را‎ ‎به‎ ‎خدا بسپار‎ ‎و آسوده بخو...

خدا اغوشت را امشب به من می دهی؟برای گفتن،چیزی ندارم!می شود م...

امروز جمعه نیست...''اقای''من...قرار نیست که فقط غروبهای '' پ...

من عاشق امروزم...دیروز را که نمیتوانم جان دوباره ببخشم،برای ...

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

صدای مهیب p15

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part31نفس عمیقی کشیدمو رو تخت نشستم دلم خیلی ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

____[The Forbidden Crossing]____

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط