{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاشکی به عالم ، تا چشم کار می آرد ،

کاشکی به عالم ، تا چشم کار می آرد ،

دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد



زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ،

یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد.



دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم

بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد .



جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ،

دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟



گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی .

تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد .



شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ،

جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد .



دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند

آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد.



باران دیدۀ من در فصل دوری او

صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد .
دیدگاه ها (۸)

بیر قوجاق گول باغلادیم گوز یولدا گالدیم گلمدینعطریوی گاه درد...

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

پارت اول

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

پارت۸|بازی بدون بازگشتکوک: بستنی بخوریم؟ته: بخوریمجین: شما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط