در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part29🍬
جونگکوک جلوش ایستاد و دست به جیب، سرشو یه سمت خم کرده بود.
نمیترسی شجاعتت سرتو به باد بده؟"
"اینکه دارم در برابر زورگوییت مقاومت میکنم قراره باعث شه سرمو به باد بدم؟" بعد نفسشو مثل تکخندی بیرون داد. جونگکوک تو چشماش زل زده بود. اون حجم از نفرتی که تو چشمش میدید اذیتش میکرد برای همین روشو برگردوند و سمت مبلی که کتش روش بود رفت. "بی اجازه ی من جایی نمیتونی بری حالا چه زورگویی حسابش کنی چه نکنی" "ولی من باید برم دانشگاه سه سال زحمت نکشیدم و براش پول نرفته که سال آخرم رو نرم" صدای تهیونگ عصبی تر شده بود.
"سر صبح داری عصبیم میکنی، تنها کسی هستی که وقتی میگم نه نمیفهمی، منم خیلی دارم باهات ملایم رفتار میکنم" جونگکوک با غرش این حرفا رو زده بود.
"من به دانشگاه میرم چه تو بذاری چه نذاری"
اونوقت چجوری؟"
پایان پارت 2۹ بانی هام بوسس🍬🍧🎂🧸🍄🧁🪐🎀
🍬Part29🍬
جونگکوک جلوش ایستاد و دست به جیب، سرشو یه سمت خم کرده بود.
نمیترسی شجاعتت سرتو به باد بده؟"
"اینکه دارم در برابر زورگوییت مقاومت میکنم قراره باعث شه سرمو به باد بدم؟" بعد نفسشو مثل تکخندی بیرون داد. جونگکوک تو چشماش زل زده بود. اون حجم از نفرتی که تو چشمش میدید اذیتش میکرد برای همین روشو برگردوند و سمت مبلی که کتش روش بود رفت. "بی اجازه ی من جایی نمیتونی بری حالا چه زورگویی حسابش کنی چه نکنی" "ولی من باید برم دانشگاه سه سال زحمت نکشیدم و براش پول نرفته که سال آخرم رو نرم" صدای تهیونگ عصبی تر شده بود.
"سر صبح داری عصبیم میکنی، تنها کسی هستی که وقتی میگم نه نمیفهمی، منم خیلی دارم باهات ملایم رفتار میکنم" جونگکوک با غرش این حرفا رو زده بود.
"من به دانشگاه میرم چه تو بذاری چه نذاری"
اونوقت چجوری؟"
پایان پارت 2۹ بانی هام بوسس🍬🍧🎂🧸🍄🧁🪐🎀
- ۲.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط