{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سَلامَتیِ پِسَری که به دوست دُخَترِش گُفت :اَگه بِری میشی

سَلامَتیِ پِسَری که به دوست دُخَترِش گُفت :اَگه بِری میشی ِاسم دُخترم اگه بِمونی میشی مادرش!


به سَلامتیِ سَربازی که رَفت مَرد بِشه تا بیاد دوست دُخترش مادر شد ….!
دیدگاه ها (۱)

به سَلامتیِ پِسرَی کِه به خاطرِ عشقش پای چِشمِش کَبود میشه… ...

به سَلامتی رَفیقی که یه روز میاد سَر قَبرم،اَمانِمیتونَم جِل...

سلامتیه اون سربازی که ته ایست بازرسی شیشه مشروبو دید ولی فقط...

سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون، فقط ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

اسم رومان: باران خون

پارت 1نام:رمان هالوین ترسناکروزی دختری به اسم مینا کوچولو که...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

عنوان رمان:نفرتی عاشقانه. ژانر:عاشقانه، کمی غمگین، هپی اند. ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ویکم | کلیسای متروکهساعت دوازده شب، لانا و...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت چهل‌وششم 𓆪 🖤🥀اتاق در سکوت فرو رفته بود.اسما ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

برادر ناتنی من part 5ویو نویسنده جونکوک اول رفت صالن مهمون ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط