سرمو یکم میچرخونم
سرمو یکم میچرخونم
دستام... آیییی میسوزه
نگاشون میکنم
کفشون کامل ساییده شده
کیفم...وسایلم... دفتر کتابام...
همه و همه پخش زمین شدن
کثیف و خاکی
الان بیشتر از همه دنبال مقصرم
سرمو بالا میگیرم و با ماشبن غولپیکری نگاه میکنم که مثل شب سیاه و! تمیزه!
تمیز بودنش خیلی عجیبه
اینحا معمولا بارونیه و گل و لای روی ماشین ها میپاشه ولی ابن ناشی...
تمیز تمیزه
بلند میشم
لباسام رو میتکونم
عینکم رو صافدمیکنم و مستقیم به سمت صندلی جلو میرم
شیشه ها دودیه و هیچیدمعلوم نیست
دستمو میکوبم به شیشه و داد میزنم
«هویییی مرتیکه ناشی ,چشمای لوچتو باز کن ببینی یه دختر جلوت وایساده,الو با تو ام میشنوی»
ولی شیشه پایین نمیاد
«ببین یارو میزنم میشکونمشا»
و لگدی به در ماشین زدم
اعصابم حسابی خراب بود
ولی به جای شیشه ی صندلی راننده
شیشه ی عقبی پایین اومد
و یه نفر از صندلی عقب به من خیره شده
عجیبا غربا
این فیلم بازیا چیه؟
غرغر کردم و مستقیم به سمت صندلی عقب رفتم
«آقا,خودت کوری یا رانندت,نشنیدی چی گفتم؟»
«زبونت رو گربه خورده,وایسا ببینم اصن چرا نمیای پایین؟گند زدی به همه چیزم,کف دستامو ببیییین»
هنوز حرف نمیزد
فقط به من نگاه میکرد
منم سرمو بردم جلو تر و براق شدم توی چشماش
«نه جدی جدی فکر کنم لالی,شایدم ناشنوایی»
همچنان عین بز داشت نگام میکرد
«خب من به حقوق معلولین احترام میزارم,»
میرم حلوی ماشین
وسایلمو میریزم توی کولم و از خیابون بدو بدو رد میشم
قبل از وارد شدن به کوچه یه نگاه به عقب میکنم
ماشین هنوز اونجا بود و با اینکه مرد شیشه رو بالا داده بود احساس میکردم هموز از پشت اونها بهم نگاه مسکنه
نکنه دردسر درست کرده باشم؟
چون دخملای گلی هستین شرط نداریم
دستام... آیییی میسوزه
نگاشون میکنم
کفشون کامل ساییده شده
کیفم...وسایلم... دفتر کتابام...
همه و همه پخش زمین شدن
کثیف و خاکی
الان بیشتر از همه دنبال مقصرم
سرمو بالا میگیرم و با ماشبن غولپیکری نگاه میکنم که مثل شب سیاه و! تمیزه!
تمیز بودنش خیلی عجیبه
اینحا معمولا بارونیه و گل و لای روی ماشین ها میپاشه ولی ابن ناشی...
تمیز تمیزه
بلند میشم
لباسام رو میتکونم
عینکم رو صافدمیکنم و مستقیم به سمت صندلی جلو میرم
شیشه ها دودیه و هیچیدمعلوم نیست
دستمو میکوبم به شیشه و داد میزنم
«هویییی مرتیکه ناشی ,چشمای لوچتو باز کن ببینی یه دختر جلوت وایساده,الو با تو ام میشنوی»
ولی شیشه پایین نمیاد
«ببین یارو میزنم میشکونمشا»
و لگدی به در ماشین زدم
اعصابم حسابی خراب بود
ولی به جای شیشه ی صندلی راننده
شیشه ی عقبی پایین اومد
و یه نفر از صندلی عقب به من خیره شده
عجیبا غربا
این فیلم بازیا چیه؟
غرغر کردم و مستقیم به سمت صندلی عقب رفتم
«آقا,خودت کوری یا رانندت,نشنیدی چی گفتم؟»
«زبونت رو گربه خورده,وایسا ببینم اصن چرا نمیای پایین؟گند زدی به همه چیزم,کف دستامو ببیییین»
هنوز حرف نمیزد
فقط به من نگاه میکرد
منم سرمو بردم جلو تر و براق شدم توی چشماش
«نه جدی جدی فکر کنم لالی,شایدم ناشنوایی»
همچنان عین بز داشت نگام میکرد
«خب من به حقوق معلولین احترام میزارم,»
میرم حلوی ماشین
وسایلمو میریزم توی کولم و از خیابون بدو بدو رد میشم
قبل از وارد شدن به کوچه یه نگاه به عقب میکنم
ماشین هنوز اونجا بود و با اینکه مرد شیشه رو بالا داده بود احساس میکردم هموز از پشت اونها بهم نگاه مسکنه
نکنه دردسر درست کرده باشم؟
چون دخملای گلی هستین شرط نداریم
- ۵۶۰
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط