وقتی تو خدمتکار بزرگترین باند مافیا هستی
وقتی تو خدمتکار بزرگترین باند مافیا هستی
پارت ۸
ویو یونگی
بدون اینکه چیزی بگم سمت ا.ت رفتم و ظرف غذا رو دستم گرفتم و به سمت دهان ا.ت بردم که صورتشو اونور کرد بعد مجبور شدم که سرش رو طرف خودم برگردونم و لبم رو روی لبش گذاشتم و بعد ازش جدا شدم و غذا رو دستش دادم تا بخوره
ویو ا.ت
تعجب کرده بودم اون اون الان ....
باورم نمیشه غذا رو خوردم و به طرف اتاقم رفتم و بعد از ۱۰ مین دوش گرفتن اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم دنبال یه سشوار میگشتم که داخل یکی از کشو ها پیداش کردم و برش داشتم که ناگهان در اتاقم باز شد...
ادامه پارت بعد
پارت ۸
ویو یونگی
بدون اینکه چیزی بگم سمت ا.ت رفتم و ظرف غذا رو دستم گرفتم و به سمت دهان ا.ت بردم که صورتشو اونور کرد بعد مجبور شدم که سرش رو طرف خودم برگردونم و لبم رو روی لبش گذاشتم و بعد ازش جدا شدم و غذا رو دستش دادم تا بخوره
ویو ا.ت
تعجب کرده بودم اون اون الان ....
باورم نمیشه غذا رو خوردم و به طرف اتاقم رفتم و بعد از ۱۰ مین دوش گرفتن اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم دنبال یه سشوار میگشتم که داخل یکی از کشو ها پیداش کردم و برش داشتم که ناگهان در اتاقم باز شد...
ادامه پارت بعد
- ۱۳.۶k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط